دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

22 فروردین 1383
بی عنوان


کارگاه
صبح بود و سال نو هنوز پشت ساعت 10 مانده بود،
صبح بود، نفس زمین زیر سرمای بی موقع بهار به هن هن افتاده بود،
جوانه درختها و شکوفه هایشان زیر تن پوش نرم برف دوباره خوابیده بودند،
سال نو هنوز پشت ساعت 10 مانده بود.
قبرهای کنار هم ،
خاکستری و بی صدا،
قبرهای خیس،
انسانهای تنها،
هفت سینها بر سر قبر،
سبزه ها،
شب بوها،
جعبه های شیرینی،
شمعهای نیمه سوخته و خاموش،
شیرینهایی که دست به دست میچرخید،
بزم عید در کنار مردگان،
جشن نوروز در قبرستان،
انسانهایی که هنوز نفس میکشیدند،
انسانهای هنوز به خیال خود زنده،
انسانهایی با چشمهایی خیس،
ردیف قبرهای به هم نزدیک و تمیز و خیس،
مادر بزرگها، عموها ، پدربزرگها...
سبزه ها و شب بوها و هفت سینها،
توپ تحویل سال نو،
و مبارک باد زندگان،
در کنار قبرها،
نه انگار که در قبرستانی،
برف زنده بود،
من زنده بودم،
آن جوان تنها بر سر قبری نشسته زنده بود،
آن پیرمرد قران خوان هم،
و آن کودک سمج و شیطان که ترقه بازی میکرد،
در میان قبرها،
و میدوید.
زنی در این میان،
دوبازو میان دو فرزند،
بالا ی سر قبری نشسته،
هنوز بی سنگ و بی اسم و بی عکس،
و مردی،
که دیگر نبود،
یعنی بود،
تا همان دیروزش،
تاخرید عید خانه،
تا قرارهای مسافرت فردا،
مردی بود ،
با ان صدای بلند و ان خنده هایش،
که تا دیروزش بود.
مردی با سبیل سیاه و قدی کوتاه،
مردی با چشمهایی قهوه ای و ریز،
مردی بود ،
که دیگر نبود.
 
برف میبارید،
فضای بین من و سطح سفید آسفالت را هاشور میزد،
برف روی زمین نشسته بود و من از فضای ماشین از پشت پنجره تیره وبخار گرفته به برف نگاه میکردم،
به برف بی موقع و به سرمای الکی،
برف میبارید، مینشست روی سطح ماشین و بعد آب میشد،
و سال جدید بعد از ساعت 10:18 شروع شده بود....
 




 

يادداشتها

آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/28

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: