دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

18 اسفند 1382
سفره هفت سين
درد ودل...
یه عالمه حرف نگفته، یه عالمه شعر، یه عالمه چیزهای جوراجور... هی میخوام که بنویسم از این در و اون در، از تجربه نبودن مامان در شب عید و زانو درد من..از تجربه رافونه 2 و برق تمیز سنگهای خونه...از بچه گیهای آریو که هر چند ساعت یه بار به یه رنگی در میاد، یه روز فوتبالیسته یه روز شاعر ویه روز فضانورد... هی دوست دارم بنویسم که این تجربه با پدر زندگی کردن هم به لطف خدا خیلی تجربه خوبی بود وهست...هی میخوام بنویسم و هی تنبلی میکنم. نه دیگه، امشب بعد از یه روز کاملا خانه تکانی شده دیگه نشستم و میخوام تنبلی را کناربزارم و بنویسم... ولی باز فکر میکنم که چی؟ مثلا اینها به چه دردی میخوره ؟ و یا اصولا باید نوشته ای به درد بخوره یا نه؟ گاهی اوقات از خودم میپرسم که چرا باید بنویسم یا اینکه اصلا چرا مینویسم؟ شاید انگیزه های اولیه من از نوشتن از همون سالهای 72 که شروع به نوشتن شعر های نو کردم اون موقع فقط ابراز احساسات بود، ابراز هیجان و عشق و هر چیزی که دردرون من بود ونه بیشتر، اما هرچقدر که جلوتر رفتم بیشتر خواندم و خواندم وشاید به نوعی طرز تفکرم به نسبت مسائلی که در دنیای کوچک من رخ داد عوض شد، من بیشتر از سر احساسات مینوشتم و شاید تمامی شعرهایم همین گونه است که فکر میکنم باید باشد، ولی از روزی که نوشتن شد هدف اصلی من درزندگی ، مشقها انگار از سر گرفته شد، هر شب مشق نوشتن کردن و هر هفته کتابها را – گاهی اوقات علی رغم درک درستی از آنها- ورق زدن شد عشق و کار من و دیگه این احساسهای من نبود که محور اصلی نوشته ها من بشود بلکه پله ای بالاتر رفت و دید من را بازتر و بازتر کرد.
فکر میکنم که نوشتن یه وسیله برای رسیدن به آرمانی بزرگتر در زندگیم هست، فکرمیکنم که با نوشتن شاید بشود چیزی را تغییر داد، چیزی را آموخت یا یاد داد چیزی را ثبت کرد و یا نمیدانم! کاری کرد.نوشتن از نظر من جنبه تفننی دیگر ندارد، هنوز احساسی هست ولی فقط در جهان من نیست، هر روز سعی میکنم با دید بازتری به جهان اطرافم ، به مسائلم، به کشورم ، به خدایم ، و به طور کلی به عشقهای فراتر از عشقهای درونی ام بپردازم. این افکار را برای این مینویسم برای اینکه چند روز پیش پسر عمویم – هومن- که وبلاگ و داستانهای من را میخواند به من گفت: خب اینکه مینویسی خیلی خوبه. میخواهی نویسنده بشی هم خب خوبه. ولی از خودت سئوال کن چرا؟ نویسنده میشوم که چه؟ که چه کنم؟ اصلا برای چه مینویسم؟
 خب من از اون روز به بعد حسابی رفته ام توی فکر، هرچند که این سئوال کل هستی که « آمدنم بهر چه بود» و اینکه انسان به جواب خواهدرسید؟ اینکه من چرا مینویسم واین راه و هدف را برای چه برگزیدم چیست؟
هر سال همیشه همین موقعها، بعد ازاینکه سررسید سال جدید را خریدم یه برگ اضافی میچسبونم به صفحه آخرش و یا اولش، و اهدافم، آرزوهام و رویاهامو در سال جدید مینویسم، مینویسم که در سال جدید چه کار میخوام بکنم و چه نکنم و به چه چیزهایی برسم، حتی رویاهای دست نیافتنی ام را هم مینویسم ( یادمه یه سالی نوشته بودم سفر با کشتی دور دنیا) خب دیگه از قدیم و ندیم گفتن آرزو بر جوانان عیب نیست، و از نظر من آرزو و رویا داشتن در هر سنی هیچ اشکالی نداره. شما هم امتحان کنید، فکر کنید چه میخواهید بشوید؟ و چرا؟
من به شما قول میدم در سال آینده یه مجموعه شعر یا داستان کوتاه بدم بیرون.
من باید برم کلاس زبان وگرنه بابام منو ازخونه میاندازه بیرون.
خب اینکه بیشتر بخونم که حرفی درش نیس.
به کلاسهای نویسندگی هم ادامه میدم.
دوست دارم یه سفر برم خرمشهر- شاید بخاطر اینکه پدر و مادرم سالها اونجا زندگی کردن-
یه سفر هم برم یزد و همدان.
ببخشید ورزش هم فراموش نمیشود.
فکرنکنم که دلم بخواد شوهر کنم...نه اصرار نکیند...
سر کار هم نمیرم.( مگر اینکه یه کار توی کتاب فروشی گیر بیارم)
خیلی دلم میخواد بهارک – همان خواهر مهاجرم- را ببینم.( اگه دعوتنامه بده ) یا ( بازم خودش بیاد).
وبلاگ نویسی هم بیشتر و به قول معروف جدی تر باشه.
بقیه اش راهم نمیگم تا از فضولی...J
سفره هفت سين
اين تشريفات که به اين نام معروف شده در روزگاران گذشته عبارت از هفت جور ميوه يا گل بود که به ياد امشاسپندان(مقدسين جاودانی) در سرسفره يا ميز قرار ميدادند. برای چيدن هفت سين و ساير لوازم جشن، سفره سفيد بی آلايش بر روی زمين يا ميز گسترده ميشود، بر روی آن ابتدا آئينه و گلاب پاش و ظرفی پر از آب تميز که در آن برگهای آويشن و يکعدد انار يا سيب و سکه نقره انداخته ميشد، ميگذارند. روبروی آن مجمر آتش و چراغی فروزان و کتاب مقدس و گلدانی پر از انواع گل و شاخه های برگدارمو و سرو و کاج تازه قرار ميدهند و دروسط سفره هفت رقم ميوه بطوريکه هفت سين تکميل گردد چيده ميشد .در اوستا از ۶ فرشته بزرگ نام برده شده که هر يک از آنها در عالم روحانی نماينده يکی از صفات پاک خداوند و در جهان مادی نگهبان يک طبقه از مخلوقات هستند و فرشتگان  ديگر زير فرمان آنها هستند. اين ۶ حقيقت را به يک عبارت - صفات پاک اهورامزدا- ناميده اند.... در آئين زرتشت برای ميمنت و مبارکی کلمه هرمزد که نام آفريننده جهان است بر سر نام اين مقدسين شش گانه قرار داده اند و اکنون آنها را روی هم هفت امشاسپند ميگويند که هفت سين نوروز به ياد آنهاميباشد.( سرگرد م- اورنگ- جشنهای ايران باستان- صص ۵۸-۵۹-۶۰)


ساعت تحويل سال ۱۳۸۳ خورشيدی در کشورهای مختلف جهان
خشونت عليه زنان را پايان دهيد..پاسخهای شهلا اعزازی به سئوالات شما در مورد...
يه لحظه خدا بشين و زمين را ببينيد( البته با اجازه خدا!!!)


یادداشتها (20)


 

يادداشتها

اووووول
پيشاپيش عيدتون مبارک
سلام با اين حساب پيشاپيش عيد شما مبارک
سلام چه نقاشی قشنگی مرسی / پنجره ها موند
پمنه جان با من تماس بگير ۰۹۱۲۱۵۹۷۱۸۴
گزارش تجمع اعتراضي هشتم مارس در پارك لاله تهران را در وبلاگ رهايي مطالعه بفرماييد
سياها با داستان مانندی از دوست عزيزم سينا پاکدل به روز شد...منتظر نظر شما هستم...فعلا
سلام پونه جان. اميدوارم اين هفت سين آخرين هفت سينی باشد که در روزگار سياه و خفقان زده می اندازيم. به اميد برپايی نوروز در ايرانی آباد و آزاد. وبلاگم به روز شد. قدم تو و همه ی دوستان رو جفت چشام.
سلام..........پيشاپيش نوروز را بهت تبريک ميگم...من در جايی خواندم هفت شين بوده و بعدها شده هفت سين .....نوروزت پيروز ...شاد و موفق باشی.
neda
پونه عزیزم. برات بهترین آرزوها را میکنم. بدون با نوشتنت خودت و دنیای بزرگ درونت را ثبت می کنی. خوشحالم که در این لذت سهیم هستم. به امید روزهای خوش عید.
بي بي
آخيش چه قدر دلم باز شد. مرسی!
بهت تبریک می گم و می دونم که موفق خواهی شد. خوندن نوشته هاتهمیشه فکر منو باز می کنه...
سلام... منم تبريک عيد. منتظر عيدی خاله پونه هستن بچه ها!!!
به روز کردم... سر بزن.
سلام خوبی خوش به حالت من هنوز بايد خيلی چيزا رو بتکونم راستی نوشتن يک جور ارامشه خوش به حالت که شعر هم ميگی خونه تکونی وبلاگت هم قشنگ بود
سلام به نظر من از همه بهتر ديدن بهارک و بعدش نوشتن کتابهايی که قولشو اينجا دادی / نقاشيها خيلی قشنگ بود
خرمشهر رفتنتون درست// يزد و همدان واسه چی؟
واسه دیدن وطنم
سلام عيدت مبارک خيلی زيبا نوشتی
داستان معکوس را بخوانید.
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/35

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: