|
دوستان
قصه های عامه پسند
ماسک هفتان گمشده در بزرگراه کابوس های فرا مدرن آورا کتابلاگ میرزا پیکوفسکی زیتون داروگ خوابگرد نوشته های پشت شیشه در بلاگفا نوشته های پشت شیشه میرزاقلمدون رد پای خیس باران تنهایی پر هیاهو انگار نه انگار خورشید خانم لانگ شات سیناپس هایتان چطورن؟ یوسف علیخانی آوات و هیوا خیلی دور خیلی نزدیک تب 40 درجه خلوت لیلا منیرو روانی پور عباس معروفی غلاف تمام فلزی افرا و پاییز آلیس در شگفتزار داریوش کبیر عرض حال شب نویس امید معماریان ژولین سیفعلی مراد Citizen of the world سیامشق های یک مالی آفتاب برگردان سارا فقیه نصیری هزار و یک روز پرستو آزادی ابد اتاق هشت کلید نوشته های پشت شیشه- دومی میانبر های سی ثانیه ای نشانه ها جای برای هیچ کس پیمان ابدالی اطلسی های خیس امیر حسن چهل تن صادق هدایت Powered by BlogRolling Designed by: ARDAVIRAF |
آرشیو
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 آذر 1383 آبان 1383 مهر 1383 شهریور 1383 مرداد 1383 تیر 1383 خرداد 1383 اردیبهشت 1383 فروردین 1383 اسفند 1382 بهمن 1382 دی 1382 آذر 1382 آبان 1382 مهر 1382 شهریور 1382 مرداد 1382 تیر 1382 خرداد 1382 اردیبهشت 1382 فروردین 1382 اسفند 1381 بهمن 1381
|
||||
|
18 اسفند 1382
سفره هفت سين
درد ودل...
یه عالمه حرف نگفته، یه عالمه شعر، یه عالمه چیزهای جوراجور... هی میخوام که بنویسم از این در و اون در، از تجربه نبودن مامان در شب عید و زانو درد من..از تجربه رافونه 2 و برق تمیز سنگهای خونه...از بچه گیهای آریو که هر چند ساعت یه بار به یه رنگی در میاد، یه روز فوتبالیسته یه روز شاعر ویه روز فضانورد... هی دوست دارم بنویسم که این تجربه با پدر زندگی کردن هم به لطف خدا خیلی تجربه خوبی بود وهست...هی میخوام بنویسم و هی تنبلی میکنم. نه دیگه، امشب بعد از یه روز کاملا خانه تکانی شده دیگه نشستم و میخوام تنبلی را کناربزارم و بنویسم... ولی باز فکر میکنم که چی؟ مثلا اینها به چه دردی میخوره ؟ و یا اصولا باید نوشته ای به درد بخوره یا نه؟ گاهی اوقات از خودم میپرسم که چرا باید بنویسم یا اینکه اصلا چرا مینویسم؟ شاید انگیزه های اولیه من از نوشتن از همون سالهای 72 که شروع به نوشتن شعر های نو کردم اون موقع فقط ابراز احساسات بود، ابراز هیجان و عشق و هر چیزی که دردرون من بود ونه بیشتر، اما هرچقدر که جلوتر رفتم بیشتر خواندم و خواندم وشاید به نوعی طرز تفکرم به نسبت مسائلی که در دنیای کوچک من رخ داد عوض شد، من بیشتر از سر احساسات مینوشتم و شاید تمامی شعرهایم همین گونه است که فکر میکنم باید باشد، ولی از روزی که نوشتن شد هدف اصلی من درزندگی ، مشقها انگار از سر گرفته شد، هر شب مشق نوشتن کردن و هر هفته کتابها را – گاهی اوقات علی رغم درک درستی از آنها- ورق زدن شد عشق و کار من و دیگه این احساسهای من نبود که محور اصلی نوشته ها من بشود بلکه پله ای بالاتر رفت و دید من را بازتر و بازتر کرد. فکر میکنم که نوشتن یه وسیله برای رسیدن به آرمانی بزرگتر در زندگیم هست، فکرمیکنم که با نوشتن شاید بشود چیزی را تغییر داد، چیزی را آموخت یا یاد داد چیزی را ثبت کرد و یا نمیدانم! کاری کرد.نوشتن از نظر من جنبه تفننی دیگر ندارد، هنوز احساسی هست ولی فقط در جهان من نیست، هر روز سعی میکنم با دید بازتری به جهان اطرافم ، به مسائلم، به کشورم ، به خدایم ، و به طور کلی به عشقهای فراتر از عشقهای درونی ام بپردازم. این افکار را برای این مینویسم برای اینکه چند روز پیش پسر عمویم – هومن- که وبلاگ و داستانهای من را میخواند به من گفت: خب اینکه مینویسی خیلی خوبه. میخواهی نویسنده بشی هم خب خوبه. ولی از خودت سئوال کن چرا؟ نویسنده میشوم که چه؟ که چه کنم؟ اصلا برای چه مینویسم؟ خب من از اون روز به بعد حسابی رفته ام توی فکر، هرچند که این سئوال کل هستی که « آمدنم بهر چه بود» و اینکه انسان به جواب خواهدرسید؟ اینکه من چرا مینویسم واین راه و هدف را برای چه برگزیدم چیست؟ هر سال همیشه همین موقعها، بعد ازاینکه سررسید سال جدید را خریدم یه برگ اضافی میچسبونم به صفحه آخرش و یا اولش، و اهدافم، آرزوهام و رویاهامو در سال جدید مینویسم، مینویسم که در سال جدید چه کار میخوام بکنم و چه نکنم و به چه چیزهایی برسم، حتی رویاهای دست نیافتنی ام را هم مینویسم ( یادمه یه سالی نوشته بودم سفر با کشتی دور دنیا) خب دیگه از قدیم و ندیم گفتن آرزو بر جوانان عیب نیست، و از نظر من آرزو و رویا داشتن در هر سنی هیچ اشکالی نداره. شما هم امتحان کنید، فکر کنید چه میخواهید بشوید؟ و چرا؟ من به شما قول میدم در سال آینده یه مجموعه شعر یا داستان کوتاه بدم بیرون. من باید برم کلاس زبان وگرنه بابام منو ازخونه میاندازه بیرون. خب اینکه بیشتر بخونم که حرفی درش نیس. به کلاسهای نویسندگی هم ادامه میدم. دوست دارم یه سفر برم خرمشهر- شاید بخاطر اینکه پدر و مادرم سالها اونجا زندگی کردن- یه سفر هم برم یزد و همدان. ببخشید ورزش هم فراموش نمیشود. فکرنکنم که دلم بخواد شوهر کنم...نه اصرار نکیند... سر کار هم نمیرم.( مگر اینکه یه کار توی کتاب فروشی گیر بیارم) خیلی دلم میخواد بهارک – همان خواهر مهاجرم- را ببینم.( اگه دعوتنامه بده ) یا ( بازم خودش بیاد). وبلاگ نویسی هم بیشتر و به قول معروف جدی تر باشه. بقیه اش راهم نمیگم تا از فضولی...J سفره هفت سين اين تشريفات که به اين نام معروف شده در روزگاران گذشته عبارت از هفت جور ميوه يا گل بود که به ياد امشاسپندان(مقدسين جاودانی) در سرسفره يا ميز قرار ميدادند. برای چيدن هفت سين و ساير لوازم جشن، سفره سفيد بی آلايش بر روی زمين يا ميز گسترده ميشود، بر روی آن ابتدا آئينه و گلاب پاش و ظرفی پر از آب تميز که در آن برگهای آويشن و يکعدد انار يا سيب و سکه نقره انداخته ميشد، ميگذارند. روبروی آن مجمر آتش و چراغی فروزان و کتاب مقدس و گلدانی پر از انواع گل و شاخه های برگدارمو و سرو و کاج تازه قرار ميدهند و دروسط سفره هفت رقم ميوه بطوريکه هفت سين تکميل گردد چيده ميشد .در اوستا از ۶ فرشته بزرگ نام برده شده که هر يک از آنها در عالم روحانی نماينده يکی از صفات پاک خداوند و در جهان مادی نگهبان يک طبقه از مخلوقات هستند و فرشتگان ديگر زير فرمان آنها هستند. اين ۶ حقيقت را به يک عبارت - صفات پاک اهورامزدا- ناميده اند.... در آئين زرتشت برای ميمنت و مبارکی کلمه هرمزد که نام آفريننده جهان است بر سر نام اين مقدسين شش گانه قرار داده اند و اکنون آنها را روی هم هفت امشاسپند ميگويند که هفت سين نوروز به ياد آنهاميباشد.( سرگرد م- اورنگ- جشنهای ايران باستان- صص ۵۸-۵۹-۶۰) ![]() ساعت تحويل سال ۱۳۸۳ خورشيدی در کشورهای مختلف جهان خشونت عليه زنان را پايان دهيد..پاسخهای شهلا اعزازی به سئوالات شما در مورد... يه لحظه خدا بشين و زمين را ببينيد( البته با اجازه خدا!!!) یادداشتها (20)
يادداشتها
اووووول پيشاپيش عيدتون مبارک سلام با اين حساب پيشاپيش عيد شما مبارک سلام چه نقاشی قشنگی مرسی / پنجره ها موند پمنه جان با من تماس بگير ۰۹۱۲۱۵۹۷۱۸۴ گزارش تجمع اعتراضي هشتم مارس در پارك لاله تهران را در وبلاگ رهايي مطالعه بفرماييد سياها با داستان مانندی از دوست عزيزم سينا پاکدل به روز شد...منتظر نظر شما هستم...فعلا سلام پونه جان. اميدوارم اين هفت سين آخرين هفت سينی باشد که در روزگار سياه و خفقان زده می اندازيم. به اميد برپايی نوروز در ايرانی آباد و آزاد. وبلاگم به روز شد. قدم تو و همه ی دوستان رو جفت چشام. سلام..........پيشاپيش نوروز را بهت تبريک ميگم...من در جايی خواندم هفت شين بوده و بعدها شده هفت سين .....نوروزت پيروز ...شاد و موفق باشی. neda
پونه عزیزم. برات بهترین آرزوها را میکنم. بدون با نوشتنت خودت و دنیای بزرگ درونت را ثبت می کنی. خوشحالم که در این لذت سهیم هستم. به امید روزهای خوش عید.بي بي
آخيش چه قدر دلم باز شد. مرسی!بهت تبریک می گم و می دونم که موفق خواهی شد. خوندن نوشته هاتهمیشه فکر منو باز می کنه... سلام... منم تبريک عيد. منتظر عيدی خاله پونه هستن بچه ها!!! به روز کردم... سر بزن. سلام خوبی خوش به حالت من هنوز بايد خيلی چيزا رو بتکونم راستی نوشتن يک جور ارامشه خوش به حالت که شعر هم ميگی خونه تکونی وبلاگت هم قشنگ بود سلام به نظر من از همه بهتر ديدن بهارک و بعدش نوشتن کتابهايی که قولشو اينجا دادی / نقاشيها خيلی قشنگ بود خرمشهر رفتنتون درست// يزد و همدان واسه چی؟ واسه دیدن وطنم سلام عيدت مبارک خيلی زيبا نوشتی داستان معکوس را بخوانید.
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/35
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||