|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
10 خرداد 1382
دوست داشتم می بودی یادداشتها (6)
يادداشتها
عزيز جان يک روحيه ی بد دارم و آن اين که مشغول به کار می شوم ولی بعد از مدتی نمی توانم تحمل کنم وبعد هم کات . خدا می داند تا به حال چند تا شغل عوض کرده ام . زياد نگويم اما زياده قربانت عاشق يا معشوق بودن ؟ مسئله اين است . کدومش رو برای زندگی ترجيح میدی ؟ ديگر زيبای عشق نخواهد بود .... چون من عشق را همچون سيگاري دود خواهم كرد... سلام...اوخ اوخ به اين ميگن يه متن خطرناک!!
ru be zaval
حتی اگه بودم بازم فرقی نميکرد.يه روز همون خلا به قول خودت عجيب هردوتامونو خفه ميکنه.پس چه فرقی میکنه باشم یا نه. راجع به تکرار زندگی نظری ندارم.وايسا.چرا.راس ميگی.خيلی تکراری شده .اصلا همش تکراره.چاره ای نيس .اينجوريه ديگه....
فعلا...
بهاره
دوست داشتم مثل تو بودم تا خلا وجودم رو با نوشته هام كمي جبران كنم ولي افسوس كه فقط اشكهامو دارم.اشكهاييكه كسي معني شونو نميفهمه,بجز من,تو وخدامون.......
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/122
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||