خيام اگر زباده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نيستی است
انگار که نيستی چو هستی خوش باش
خواهر مهاجرم
يار شرقی ام
آمدی
و رفتی... چه زود!
نمی دانستم تاوان بزرگ شدنمان تکرار مکرر اين جمله است ( که زندگی همين است ديگر.)
اتاقم تهی تر از هميشه است
بی عطر تنت
تنهایم
تنها.........
یادداشتها (3)