.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

23 فروردین 1382


دستها رو به آسمان
چرخ زد چرخ زد، چينهاي دامنش موج برداشت
آسمان يكسره ابر شد ، خاكستري شد ، باريد
دستها رو به آسمان، چشمها، دهان گشوده شده به خنده اي نهفته
دستي امد پر از نور و آئينه و آب
پر از لطف ،ايمان ،عشق
دختر چرخي زد
شوق رسيدن به ابر
لحظه پايكوبي با صداي ناودانها
خيس از سخاوت آسمان
پا روي ابرها مي لغزيد
دختر
« مي رقصيد»
چرخش دست هر لحظه اش را به سمتي
خنده ستاره اي
جهش شهابي
دختر خواند
او خواند
دختر خنديد
او خنديد
آوائي امد از ميان ابرها
از پل ماه گذشت
از لابه لا ي سبزه ها
بام خانه ها
صدا از هر جهت و هر سو
از ميان نفس و حس و عشق
دختر ميخنديد
مي رقصيد
و صدا مي خواندش
مي گفتش:« اين همه از ان توست، آن سبزه ها ، عشقها،آن ترانه ، اين سخن.»
دختر مي شنيد ، مي رقصيد،دختر مي خنديد
« اينهمه، باران ،سبز،ابر
اينهمه جوانه،لبخند،برگ
آن سوسوي چراغي منتظر
آن طراوت ، زندگي ..... اينهمه از آن توست...»

از آن توست
از آن ماست ....

دوستي دارم كه در روياهايش با خالقش مي رقصد،مي خندد، حرف ميزند، تقديم به او كه بهترين
است و عزيز، خيلي عزيز.













یادداشتها (7)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

سلام . خوبی ؟ چه قدر شعر با مزه بود . مخصوصا ابتداش !! موفق باشی . بای بای
در روياهايش با خالقش... ميدونی مشکل دقيقا همينجاست! رويا...!
سلام. موفق باشی
پویان pooyan
just very bad poem .
به دوستت حسوديم شد
من که با روياهام زنده ام...خوش باشی
سلام ،شعرت خيلی قشنگ بود.بازم شعراتو ميخونم۰موفق باشی!
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/135

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: