.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

24 اسفند 1381


موهايش را با شانه اي چوبي به عقب كشيد،دستي بر رخ ونگاهي دريايي بر خودش، لبخند كم رنگي لبهاي خشكيده اش را درخشان كرد.
تنها با اولين روزنهَ خورشيد فردا ،لحظه انتظار، لحظه فراموشي تمامي تنهائيها،لحظه گريستنهاي بي صدا،لحظه هاي گذر حيض چشمان ناپاك،به پايان مي رسيد.
زن تكيه بر درگاه چوبي خانه اش داد،خانه ائي قدكشيده بر ترك دست و غمِ دل و موهاي سپيد.
ايستاد و ديگر بار درياي چشمهايش را به سياهي مخمل گونه آسمان پيشكش كرد.
چشمك ستارگان آن آخرين شامگاهِ تنهايي را با ناز مي خريد و با طنّازي پاسخ ميداد.
تمّناي لحظه ديدار در دلش گرمائي ديگر بار به عشقي داد كه سالها از ياد برده بود،بود يا نبود؟ ديگر حتي نمي دانست كه در دلش چه مي گذشته و چه مي گذرد،هر چقدر به پايان لحظهَ انتظار نزديكتر مي شد انگار كه هيچگاه انتظار نكشيده بود.
لحظه رسيدن وگپ زدن و زير طاق آسمان دوباره و دوباره تن به گرماي عشق سپردن،لحظه ديدار فرزند پدر نديده با پدر...
زن دل به خاطرات قديمي سپرد ، چشمها را از آسمان بر گرفت و زير لب ترانه اي قديمي را زمزمه كرد،هزارباره به سراغ آئينه رفت.
«شهابي دل آسمان را شكافت»
اولين روزنه هاي خورشيد، هزارباره و هميشگي زمرد سبز شهر را نوراني كرد.
زن دستها را سايباني كردبر دو تيله ابي چشمانش و نگاهش را بر روي جاده تيز كرد،وقدمي به عقب يا به جلو،لرزشي بر زانوانش افتاد،برگشت رو به عقب يا به جلو،دعائي را زير لب زمزمه كرد و نگاه از كوچهَ خاكي بر گرفت.
جمعيتي سياه پوش، مويه كنان ،جسد سوخته مردي غيب را در راهي خاكي بر در خانه زني تنها مي بردند.
«زندان گرگان به يكباره خاكستر شده بود»
دي ماه 1381



یادداشتها (2)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

سلام.ديگه حسابی داری به نويسنده می شی.اميدوارم سال نو خوب باشه
آوره و سرگردان وادي حيرت
سلام به سميرا عزيز و سلام به تمام دوستان گرامی من نمي دونم چرا بعضی از اين دختر خانوم ها و آقا پسرهای خوب و با معرفت از اينکه چرا ازدواج نمی کنيد؟ جواب درست حسابی نميدن ( شما می دونيد) از آنجايکه همه ما مي دونم خداوند بزرگ و مهربون همه ما را زوج آفريده ما اگه خوب دقت کنیم خدا همه جانداران روی زمین را زوج آفریده گل گياه پرندگان خزندگان چرندگان همه و همه که فکرش را می کنیم. تا کی ما می خوايم به اين شکل زندگی کنيم يعنی تنهايی فکر می کنيم تنها بودن خيلی خوبه نه بخدا سرتونو به درد نيارم تا بعد باز هم باهم صحبت مي کنيم اميدوارم که بتونم جواب درست حسابی از شما عزيزان بشنوم به اميد ديدار شما دوستان خوب و مهربون خودم
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/138

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: