دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

9 مهر 1383
عدالت اجتماعی

دیشب بعد از اینکه یه صد صفحه ای کتاب خوندم و حسابی چشم وچار خودم را درآورد، و بعد از خوردن اندکی شام و صرف اندکی وقت پای تلوزیون اینور و انور آبها، درحالی که فکرم میان پدیده هخا گرفتی در جامعه و فیلمهای هالیوودی و مباحث کتاب و هیکل مانکنهای ایتالیایی دور میزد فکر کردم که هیچ چیزی بهتر از یک خواب راحت تاصبح نیست و از اونجایی که اگه چشمهام میدید بازم میخواستم که ادامه کتاب را بخونم، خودم را مجبور کردم که زودتر ازوقت معمول بخوابم یعنی ساعت 11:30 .
ولی همچین که اتاق را تاریک کردم و لحاف عزیزم را که باز در زمستان هویت اصلی خودش را پیدا کرده بود زدم کنارو تا اومدم سرم را روی نازنین بالشت طبی ام بگذارم، شنیدم که یکهو، جماعتی با ماشینهای مدل بالا و متوسط در حال کشاندن عروس درست روبه روی پنجره اتاق من متوقف شدند، آنهم چه توقف شیرینی انگار که حضرت هخا بجای باند فرودگاه خیابان اصلی روبه روی پنجره اتاق من را برای فرود عزیزش انتخاب کرده و مردم هم به همین دلیل دست از پا نشناخته و همه اعم از زن و مرد و بچه به خیابان هجوم آورده و مشغول عملیات شنیع دست زدن و آواز خواندن و از همه شنیع تر خوشحالی کردن هستند، خب قیافه ام خیلی دیدنی بود نه؟
اما بر خلاف تصور شما من اصلا عصبانی نشدم و سرم را از پنجره بیرون نکردم و داد نزدم که ای بی دین و ایمان ها هنوز روز موعود نرسیده چطور گذشته خود را فراموش کرده اید؟
من اصلا عصبانی نشدم بلکه با لذت یا شاید کمی حس فضولی یا هرچه که اسمش را بگذارید، پرده را با احتیاط کنار زده و مشغول دیدن خوشحالی مردمی شدم که علی رغم وضع و شمایلشان که همگی دارای محاسن و خانمها دارای چادر بودند، مشغول کف زدن وسوت زدن شده بودند و اصلا هیچ خیالی نمی کردند که این موقع شب اصلا زمان مناسبی برای امتحان کردن بوقهای ماشینشان و دزدگیرها، ایضا ، نمی باشد.
ولی خوب چه می شود کرد ، خواب شیرین از چشمهای خسته بنده رخت بسته بود، و تازه بعد از چندی نوای خوش گروه آرین که بی شباهت به آواز بچه های مهد کودک نیست سرتاسر خیابان را مملو از شادی بچه گانه ای کرد که الحق و لانصاف به موقع و شیرین بود.
چه کار می توانستم بکنم با هموطنانی که تمام شادی و انرژی شان را می خواستند در دقایق پایانی شب عروسی عزیزی ، تخلیه کنند؟
من ناراحت نشدم، چرا که یادم آمد شبهای محرم و عذا داری ما محکوم به شنیدن آوازها گوشخراشی هستیم که دوست نداریم ، مجبوریم تا دیر وقت بیدار بمانیم تا این اصوات تمام شود و هیچ گاه هم اعتراضی نکردیم، چرامن باید برای شنیدن صدای کف زدن و خنده و خوشحالی همسایه روبه رو اوقاتم را تلخ می کردم، چرا عادت به شنیدن صدای شادی دیگران را ندارم؟
ترجیح دادم به جای غر زدن و دادزدن و فحش دادن ، هرچند که باید امروز صبح زود از خواب بیدار میشدم و هزار تا کار داشتم، بنشینم و آخرین دقایق بازی فوتبال نمیدونم کجا را کنار پدرم تماشا کنم و منتظر بمانم که هیجان این جماعت کاهش پیدا کند و یا تمام شود. تعجب بیشتر من از دیدن این جماعت بیشتر بخاطر تیپ هایشان بود که ما تعبیر به مومن یا مومن با تشدید( منظورم مومن از نوع حزب لله هی است) می کنیم ، اگر من یک روز روبه روی خانه ی یکی از همین مومنین و مومنات در نیمه های شب به شادی و پایکوبی بپردازم آیا رفتار آنها با من همینطور خواهد بود؟
آیا واقعا در رفتارهای اجتماعی امان عدالت را رعایت می کنیم؟

یادداشتها (4)



 

يادداشتها

پونه خانم اين عکس دست ها که داره توي سايتتون مي نويسه عکس دست هاي شماست؟
شهر ما.. مثل یک ده بزرگ است.. فرهنگ شهرنینی نداریم.. کاش برای اینکه ملت شادمانی و یا عزایشان را تخلیه کنند!!.. جایی درنظر گرفته میشد.
اونا فقط حزبالهي بودن! چون حزبالهيا فقط بفکر خودشونن ولي مومن ها مي گن: مي بخور ممبر بسوزان٬ مردم آزاري نکن.
ايشالله يادم باشه عروسيتون بگم آرين بياد ورژنِ جديد و فوق مدرنِ يه توپ دارم قلقليه رو اجرا کنه بلکه به اين بهونه ذکر مصيبتي هم بشه و بقيه هم فيضي ببرند
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/171

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: