.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

22 مهر 1383

اون کلیدی که روکش قرمز داره مال در ورودیه، اونی که سبزه مال اون قفل گنده است که بابا داده، اون یکی..نه نه اون قرمزه مال در کوچه است اون سبزه مال، اه! ول کن بابا.
مستقل شدن یک دختر مجرد و جدا زندگی کردنش از پدر و مادر چیزی نیست که توی فرهنگ ما اصلا وجود داشته باشه، خیلی عادیه که یه دختر تا موقعی که ازدواج کنه توی خونه پدری بمونه و حتی اگه ازدواج نکرد هم همینطور. این مقوله ( جدا شدن) یه مقوله کاملا غربیه که همونطور که در اینجا زندگی با پدر و مادر خیلی عادی تلقی میشه اونجا هم جدا زندگی کردن از پدر و مادر خیلی عادیه! و همین موضوع هست که باعث واکنشهای متفاوتی از طرف دوستان و اطرافیان میشه. عموم آدمهایی که من می شناسم و شما هم می شناسین بر این باور هستند که تنها زندگی کردن یه دختر 28 ساله مساوی است با هزاران مسئله، اونها فکر می کنن به محض اینکه آدم تنها بشه مهمونیهاست که برگزار بشه و دوست پسرهاست که دم در ردیف بایستند به نوبت و اسم مستقل زندگی کردن مساوی شده با بی بندوباری و غیره. ولی واقعا اینطور نیست. اونهایی که من را از نزدیک می شناسن می دونن که من توی خونه پدری هم تا چه حد آزاد و مستقل زندگی می کردم و اومدن من به اینجا دلایل شخصی خودم را داره که گاهی متاسفانه مجبورم برای آدمهایی غیر منطقی توضیح بدم که چرا اومدم و هدفم چی بوده! بهرحال هرچند که این کار خیلی سخته و اصلا با روحیات ما ایرونیها جور در نمیاد ولی من با هر بدبختی که بود( از نظر روحی و روانی) این کار را انجام دادم، پدر و مادرم کاملا من را حمایت روحی کردن و این موضوع خیلی به من کمک کرد، البته نمی دونم تا کی می تونم اینطوری دوام بیارم ولی تا موقعی که به ذهن و روحم آسیبی نرسیده می مونم ، چون من وابستگی شدیدی به خانواده ام دارم و شاید دلم می خواست خودم را محک بزنم و ببینم تا چه حد می تونم از اونها دور بمونم. دور که چه عرض کنم فاصله خونه من تا خونه پدری ، پیاده فقط 25 دقیقه است..... ادامه دارد.



یادداشتها (5)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

استارت خوبیه ... هر خواستنی بهائی داره
آقااگه پارتي مارتي انداختيدماهم هستيما...!!!اکسي چيزي هم خواستيدمادرخدمتيم..!!!
به نظرم زندگي مجردي خيلي خيلي سخته....يه کم که بگذره ميفهمي...اصلن قابل قياس بازندگي درخونه پدري نيست...
مممم اين پست پايينيت رو خوندم نيمه اولش فاز داد! در مورد نيمه دومش هم دعا: باشد که رستگار شوي! ميگم بعضي وقتا اين خونت رو به منم قرض بده!
بهاره
تجربه خوبیه .موفق باشی.وامیدوارم هر چه زودتر جای کلید ها رو یاد بگیری.لطفا.
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/175

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: