دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

4 آبان 1383
لطفا به سئوال من جواب بدین، جان هرکی دوست دارین..
خونه من طبقه اوله، توی سالنش یه پنجره بزرگ داره مشرف به یه نیمچه حیاط و در ورودی، آسمون ازش پیداست، درختهای کوچه هم، اگه نمی تونستم آسمون را ببینم قطعا اینجا دوام نمی اوردم، یه چند تایی کوسن گذاشتم روی زمین کنار پنجره و ظهرها می شینم و ناهارم را اونجا می خورم، آفتاب تا وسطهای سالن میاد، منهم که در زمستان برخلاف تابستان عشق آفتابم، خلاصه کیفی می کنم که نگو، تازه ! برای خودم ناهار و شام درست و حسابی درست می کنم، نمی دونم همه چه اصراری دارن که بگن تنهایی بده و فقط اولش خوبه و حالا می بینی که چقدراینطور میشی و اونطور میشی، اصولا همه کارهای زندگی همینطوریه، تا تو میاییی بایه چیزی کیف کنی و حال کنی همه بهت نیشخند میزنن که اولشه و حالا می بینی و از این مزخرفات، همه انگار دوست دارن همه چیز را بد جلوه بدن، من که واقعا نمیدونم چرا؟ تا از چیزی که زیاد عرف جامعه و خانواده ات نیست لذت می بری هی با حرفهایی قلمبه و سلمه(؟) سعی می کنن یه جورایی حالت را بگیرن ، ای بابا اگه دلشون به این چیزها خوشه بزار بگیرن، من که حالم با این چیزها گرفته نمی شه.
یکی از خوبی هایی که تنها زندگی کردن داره اینه که تو دائم مجبورنیستی حرف بزنی، من اینودوست دارم، از اینکه زیاد مجبور نباشم حرف بزنم، اینطوری وقت فکرکردن و شاید با خود حرف زدن را پیدا می کنم، بیشتر به کارهام دقیق می شم، بیشتر وقت صرف چیزهایی که دوست دارم می کنم.
حالا صبر کنید از بقیه خوبی هاش هم بگم، اینکه می تونی روزی صد و بیست تا لیوان ( اگه داشته باشی) کثیف کنی و بزاری مثلا زیر تخت یا مبل یا توی دستشویی، تازه می تونی جورابهاتو گلوله کنی و پرت کنی یه گوشه تا یکهفته هم کسی بهت نگه خرت به چند!
می تونی انگشت توی دماغت کنی بدون اینکه کسی ببینه، آخ یه کیفی داره !
هر نوع موزیکی با هر ولوم صدایی که دوست داری گوش بدی. از همه بهتر می تونی یه 24 ساعت تلوزیون را روشن نکنی، این از همه مهمتره.
ولی، صبحانه خوردن به تنهایی بیشتر به خوردن زهر مار شبیه، و خندیدن، اونهم همینطور، تنهاییش نمی چسبه. و البته به صفت ناجور فضولی هم دچار می شی گاهی اوقات که همسایه ها دقیقا دارن پشت در آپارتمان تو صحبت میکنن...خب دیگه ! حالا یه سئوال اساسی ازتون دارم که بالاغیرتآ، جان عمه هاتون بهم جواب بدین وگرنه دیگه من عصبانی می شم ها:
- تا چه حد در برخورد با آدمهای جدید سعی می کنید « خودتون» باشید؟ ایا همش سعی در نقش بازی کردن و خوب جلوه دادن خودتون دارین یا نه همینی که هست؟ آیا سعی میکنید با اطلاعاتی که بیشتر از طرف مقابل دارین اونو جذب خودتون کنید یا با شوخ طبعی یا با عشوه یا با طرز آرایش یا لباس پوشیدن یا به رخ کشیدن مال و اموال و هنر و تحصیلات و خانواده و غیره؟ تا چه حد اهمیت داره براتون که طرف مقابل شما را به خاطر خودتون قبول داشته باشه؟
مخلص کلام: آیا « خودتون» هستید یا نه؟


یادداشتها (10)


 

يادداشتها

بواسطه فرهنگي که ريشه در پوست و خون و تموم زندگي ما داره، معمولا ماها خيلي کمتر :: خود :: واقعي‌مون بوديم و بيشتر داريم تو زندگيمون رُل بازي مي‌کنيم ولي من خيلي وقتها سعي کردم همون :: خود :: واقعي‌ام باشم. نظر و گفتار و سواد و تحصيلات و مال و منال بقيه اينقدر برام مهم نبوده که بخواهم از اصل خودم دور بشم و ماسک بصورتم بزنم .... سخته ولي با سعي و تمرين آدم ميتونه هموني که هست، باشه و باقي بمونه.
چون گفتي برخورد با آدمهاي جديد من از توضيح نوع برخورد با قديميها صرف نظر ميكنم. ولي در مورد جديدها سعي ميكنم 90% خودم باشم. دنبال اين نيستم كه حتما طرف مجذوب من شه. چون اعتقاد دارم خود واقعيم قابليت ايجاد دوستي و محبت رو داره و نيازي به تظاهر ندارم.( اگه از كسي خوشم نياد اصولا خيلي تحويلش نميگيرم) در مورد نوع لباس پوشيدن و آرايشو اين جورچيزهاي ظاهري هم به غير از اينكه سعي ميكنم سليقه خودم را به كار ببرم و بازيچه محيط نشم اما خيلي جاها بسته به موقعيت خوب! مجبورم رعايت يه چيزهايي رو بكنم تا ظاهرم ايجاد سو تفاهم و قضاوت عجولانه رو نكنه (كافيه يا بازم بگم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
bahare
خب پونه جونم فکر کنم احتیاج نباشه در این مورد چیزی بگم...خودت بهتر میدونی دیگه ولی چون قسمم دادی اونهم جونه عمه جان دیگه............ من واقعا اگر هم بخوام نمی تونم رل بازی کنم وبعد از مدتی هم گندش درمیاد.به همین دلیل تا جایی که یادم میاد خودم بودم.البته زیاد هم از این مسئله خوشحال نیستم چون خیلی وقتها به ضررم شده.اگرهم از کسی خوشم بیاد سعی میکنم در علاقه مندیهاش ریک بشم .البته شما اگه بتونین یه خورده هم عشوه اضافش کنین دیگه............خب دیگه البته نه از نوع خرکی
؛خود؛ بودن خيلي مشکله...ولي من معتقدم اگه آدما صرفا بخوان خودشون باشن اونموقع ديگه زندگي اجتماعي مفهومي نداره...
hooman
سلام ؛ والا چه عرض کنم :نه: خيلي خودم نيستم هميشه با طرفم که به قول تو تازه وارد باشه يه جورائي موافقم البته فکر ميکنم با اکثر آدمها هميشه موافقم !!! فرق نميکنه جديد يا قديم ( زکي ).... اما راجع به تنهائي ؛ تجربه بسيار ارزشمندي را بدست مياوري که مطمئنم از اينکه دير اين تجربه بدستت رسيده افسوس خواهي خورد ؛ ولي مهم نيست. تجربه اي که من در مدت سالها تنها زندگي کردن بدست آوردم با چيزي که تو بدست مياري شايد خيلي فرق داشته باشه ولي يه چيز مشترکي توش هست که با اين کلمات و نوشته ها قابل گفتن نيست. البته حافظ يه تيکه اومده که بد هم نيست ؛ دلا خو کن به تنهائي که از تن - ها بلا خيزد !!!
براي افرادي بهتره خود بودن را معني کرد بعضي ها خودشون رو گم کردن پس چطوري مي خواهند خودشون باشند ؟!؟!
سلام ... من نميدونم! فقط اينو ميدونم که خيلـــــــــــــــــــــــــــي بي معرفت هستند بعضيها !
مي دوني چيه يکي از بهترين چيزهايي که مي تونه به آدم آرامش بده همينه که آدم همه جا خودش باشه.......من متاسفانه نمي تونم همه جا اينطوري باشم.البته اين ازضعف منه که گاهي مجبورم چهره عوض کنم............ولي مي خوام تمرين کنم.تمرين خود بودن.........
مجید
خانم های فمینیست لطفا ناراحت نشن....ولی من آرزو به دلم موند با یه دختر آشنا بشم و خودش باشه...همش فیلم بازی کردن خوراکشونه...تازه اون هایی هم که میخوان خودشون باشند فکر میکنند خود بودن به معنای جنگیدن با مردهاست....تو را خدا پونه جون اين دختر ها را نصيحت کن که دست از اين رل بازي بردارند...و خود تو پونه جان يه ايميل فوري بهم بده که کار خيلي واجبي باهات دارم...يه پيشنهاد استثنايي براي سايتت دارم که توي اي ميل ميگم..باي
سلام خانم ÷ونه مبارکا باشه سایت قشنگی دارین والا ون نمی دونم درباره چی باید حرف بزنم. ولی وقتی نوشته های بالا رو خوندم فهمیدم موضوع کلام درباره خود اصلی بودن و صاف بودن و کلا" یک رو بودن است. خب البته آیینه بودن خوب است. اما وقتی مخاطب تو دیوار سیاهی است و کدر . تو می توانی آیینه باشی. این غروتنی که نه ولی در عوض نوعی حماقت است. در مقابل دیوار باید دیوار بود. لین که کدام دیوار و کدام آیینه است، تنها یک لمس یا تماس جوابت را خواهد داد. چون انسان دروغ همان قدر که کلیتش دروغی بیش نیست همان قدر هم انسان حقیقت و (آیینه) کلیتش در دسترس. ملموس و واقعی. شب بخیر و بدرود خانم.
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/181

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: