.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

1 اسفند 1383

سیاوش را دست بسته چو سنگ
فگندند در گردنش پالهنگ
بدشتش کشیدند پرآب روی
پیاده دوان در بپیشش گروی
تن پیل وارش بر ان گرم خاک
فگندند و از کس نکردند باک
یکی تشت بنهاد پیشش گروی
بپیچید چون گوسفندانش روی
برید آن سر شاهوارش زتن
فنگندش چو سرو سهی بر چمن
همه شهر پر زاری وناله گشت
بچشم اندرون آب چون ژاله گشت...
چوآگاهی آمد بکاووس شاه
که شد روزگار سیاوش تباه
بکردار مرغان سرش را زتن
جدا کرد سالارآن انجمن
ابر بی گناهش بخنجر بزار
بریدند سر زان تن شاهوار
بنالد همی بلبل از شاخ سرو
چو دّراج زیر گلان با تذرو
همه شهر توران پر از داغ و درد
به بیشه درون برگ گلنارزرد
گرفتند شیون بهر کوهسار
نه فریادرس بود نه خواستار
چو این گفته بشنید کاوس شاه
سرنامدارش نگون شد زگاه
بروجامه بدرید و رخ را بکند
بخاک اندر آمد زتخت بلند
برفتند با مویه ایرانیان
بدان سوگ بسته بزاری میان
همه دیده پر خون و رخساره زرد
زبان سیاوش پراز یاد کرد
چو طوس و چو گودرز و گیو دلیر
چو شاپور و فرهاد و رهام شیر
همه جامه کرده کبود وسیاه
همه خاک بر سر به جای کلاه...
... بخاکی که خون سیاوش بخورد
بابراندآمد درختی زگرد
نگاریده بر برگها چهر او
همی بوی مشک آمد ازمهر او...




 

 

 

 

 


 

يادداشتها

آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/207

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: