.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

9 اسفند 1383

می بینید! وبلاگ نویسی هم عین زندگی گاهی نیش است و گاهی نوش،گاهی عشق و گاهی تنفر، گاهی شادی و گاهی غم.
و هرچه به بهار نزدیکتر می شویم، نوش است و عشق است و شادی. اگر دلهایمان را صاف کنیم. بخواهیم تا به ما داده شود. شادی و عشق هم مثل بدست آوردن هر چیز دیگری سختیهایی دارد، پشتکار می خواهد و توکل می طلبد، نه می شود آنرا از کسی انتظار داشت و نه مثل یک معجزه بر سر راه ما قرار می گیرد. هدیه ای است ، باید که بجوییمش تا بیابیمش.
گاهی دلم برای ماه « اسفند» می سوزد، چقدر سریع می گذرد و چقدر همه در انتظار بهار، فراموشش می کنند، چقدر هوا خوب است در این ماه، چقدر مهیای بهار است این ماه و چقدر سرشار از زندگی است، به راستی که بهاراولاد زمستان است.
من آخرین سال تحویلی ی که همه خانواده دور هم جمع بودیم را به یاد ندارم ! یعنی آنقدر کوچک بودم؟ اما مطمئنم که لحظه تحویل سال 1384 را هیچگاه فراموش نخواهم کرد، باز قرار است خانواده پنج نفره ما( که حالا عضوهای جدیدی هم دارد) دور هم سر یک سفره به دعای مادر گوش بدهد، دستهای پدر را ببوسد و از خوشحالی اشک شوق بریزد.
شام شب عید و چهارشنبه سوری وحرف و حرف و حرف بعد از سالها دوری!
بی تابی عجیبی است، تنها 12 روز دیگر مانده تا برادرم را در آغوش بکشم و پسر کوچکش را که تا به حال ندیدمش ببینم.
ولی این تنها دلیل شادی من نیست، دوستان دیگری هم در راهند تا من دلتنگیهایم را در آغوششان رها کنم . بی صبرانه منتظر نگاه کردن به چشمهایشان هستم تا برای سالها عشق و انرژی را از وجودشان برای زندگیم ذخیره کنم.
بهار در راه است،فرشهای شسته شده بر بام خانه ها، برق تمیزی شیشه ها، آسمان آبی تهران، میدان تجریش در همهمه مردم و عید، بوی سمنو، سبزه ، ماهی قرمز ... بهار در راه است، آهنگ مرد سبزه فروش، اشتیاق کودکانه بزرگسالان برای عید، لباسهای نو، مادر بزرگهای شاد.
اگر چیزی در ما هنوز زنده است به عنوان فرهنگ ایرانی، مدیون برپاشدن « نوروز» است، اگر نشانه ای داریم از ایرانی بودنمان، نوروز را هرچه بهتر و باشکوه تر برگزار می کنیم، جزء این چه چیز دیگری باقی مانده؟



یادداشتها (7)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

آرزو مي کردم که مي تونستم اين همه زيبايي رو تجربه کنم.شاد باشي و چشمت روشن.
با اينا زمستونو سر مي کنم.....با اينا خستگيمو در مي کنم.........!!!!چطوري عمه پونه؟؟؟؟؟؟مبارکه ......
منم منتظرم . منتظر يک سال تازه با اميد هاي تازه تر ... راستش من اسفندو بيشتر از فروردين دوست دارم . چون توش پره ذوقه ... راستي برات خيلي خوشحالم که برادرتو مي بيني خوش به حالت تو ذوقت دوبرابر ماهاست . اميدوارم حسابي بهت خوش بگذره . ما شايد بريم يزد . امسال سال توريسم يزده يادت نره ... راستي يه سري هم به ما بزن بد نمي بيني ....
دوست خوبم لحظات شادی داشته باشی
پونه خانم امروز تو شرق ديدم داستانت جزء داستانهاي برتر مسابقه داستان‌نويسي شده....تبريک ميگم .... جايزت هرچي بود شريکيم با هم ها!!!
بيكار
چقدر خوبه ادم يه وب لاگ داشته باشه وهر چي كه بنوبسه ۶۰-۷۰ نفر قربون صدقه ادم برن.امضاء حسود بدبخت
چي بود ؟ کجا ؟ زودباش ببينم ...قضيه ي قصه ي برگزيده در شرق چيه ؟ فورا ...منو که ميشناسي شلوغ و عجول و فضول !!! پس تبريک خانوم گل هر وقت عزيزانت را در آغوش کشيدي از طرف منهم دعا کن چون فک و فاميلم در سراسر دنيا پراکنده اند ...دعا کن زودتر دوريها تموم بشه و همه شون برگردن ...
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/210

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: