لحظه هایی هست که می بازی.، در زندگی همیشه لحظه هایی هست که مزه باختن را می چشی، گاهی اوقات برای رسیدن به هدفت، آنقدر باید ببازی تا بیاموزی که اینها نه باخت که تجربه ای است برای ...
تصویر تلخ و تاریک جهان معاصر به خوبی در فیلم جدید « کلینت ایستوود» مشاهده می شود، نور پردازی های معرکه ی فیلم به کمک این موضوع شتافته و ما در نود درصد فیلم انسانهایی را می بینیم که یک نیمه صورتشان در تاریکی است، فیلم « عزیز میلیون دلاری»* فیلمی تلخ و سیاه است که در لحظات پایانیش برای دقایقی راه نفست را می بندد.
موسیقی فیلم نه مثل خیلی از فیلمهای هالیوودی تنها برای به شوق آوردن بیننده بلکه تنها آنجایی پخش می شود که باید شود. تک نوازی گیتار در صفحه خالی زندگی مردمان تنها.
کلینت ایستوود با ظرافت تنگناهای تنهایی انسانها را بر ملا می کند، آنرا را عریان می کند و در مقابلت (با بازی های خوب و استثنایی مورگان فری من و هیلاری سوانک) به اجرا می گذارد.
در این دنیا که همه اجزائ مادی و معنویش به سرعت از هم دور می شوند، گاهی می شود در خانه های تاریک و نمور، در ورزشگاهای چند ده هزار نفری و در راهروی بیمارستان، لبخندی را یافت، که نشانه ای است برای تداوم زندگی، نشانه ای است برای آنچه که بشریت روز به روز دارد از آن دور می شود.
به جرات می توانم بگویم که این فیلم شایسته گرفتن جوایزی بود که به آن اهدا شد.
*Million dollar baby