|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
10 اردیبهشت 1384
فکر کن برای عصرونه مهمون داشته باشی، یکسری از مهمونهات هم دفعه اولشونه که میان خونه ات. فکر کن مشغول پذیرایی باشی، در این گیر و دار، فیوز بپره، فکر کن فیوزه را هی درست کنی و هی بپره، توی این فاصله یکهو و بی دلیل یکی از طبقات میز زیر تلوزیونت هم بشکنه. در همین اثنا مهمونها هم بخوان شام بمونن، زنگ می زنی از یه جای جدید شام سفارش بدی شام که می رسه یه غذا کم باشه، تازه غذاش هم مزخرف باشه. فکر کن مهمونها رفتن می خواهی بری خونه مامان جونت ،ساعت دوازده شب باشه و ببینی ماشین پنچره.. اگه جای من بودی نمی رفتی اسفند دود کنی واسه خودت... تازه فرداش هم پسر برادرت بزنه یه بشقابتو بشکونه. آی جاتون خالی خندیدم.
يادداشتها
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/226
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||