امروز روز خوبیست . باران دیشب هوا را خنک کرده است. بوی یاسهای همسایه توی اتاقم پیچیده. *امروز روز خوبی است، خانه را تمیز کرده ام. ورزش کرده ام. در هفته گذشته کتاب « سپیده دم ایرانی» را خوانده ام.بالاخره بعد از مدتها به دندانپزشکی رفتم ، این هفته هر روزش مادرم را محکم بغل کردم و بهش گفتم که چقدر خوب و مهربان است امروز روز خوبیست، تولد ده سالگی پسربرادرم هست.
امشب قرار است یک پیرزن چاق با موهای فرفری کوتاه بشوم که فراموشی دارد ، دندان مصنوعی اش را در یک لیوان گذاشته و به مهمانی بالماسکه رفته.