.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

21 تیر 1384

با خودم فکر می کردم اگر « هنر» نبود زندگی کردن چقدر سخت و طاقت فرسا می شد. اگرسینما، موسیقی، نقاشی، ادبیات و خیلی از هنرهای دیگر نبود چطور می توانستیم ملودرامهای زندگی را تحمل کنیم؟. اگر دنیای فانتزی کارتونها و فیلمهای کمدی نبود، اگر شعر فروغ در اوج تنهایمان نبود، اگر نوشته های تاریخ باستان در نهایت تحقیر شدنمان نبود، اگر حماسه فردوسی نبود!
خواندن و شنیدن و نگاه کردن برای لحظاتی ما را از زندگی واقعی دور می کند، گاهی به ما می گوید که زندگی از این هم سخت تر بوده و گاهی چنان تصویر زیبایی برایمان وصف می کند که ما را به زنده بودنمان امیدوارتر می کند.
من مانده ام در کار کسانیکه نه شعر می خوانند، نه فیلم می بینند، نه موسیقی گوش می دهند، نه به گالری می روند، نه کتاب می خوانند و نه هیچ چیز دیگر. چطور می توانند به زندگیشان ادامه دهند؟ چطور سختیهای زندگی را تحمل می کنند؟ چطور در این بلاتکلیفی می توانند راهشان را تشخیص دهند.؟ « هنر» آدم را به فکر می اندازد، به وجد می آورد و زیبایی های جهان را یاد آوری می کند. گوش دادن به یک قطعه زیبای موسیقی، خواند یک بیت شعر ، نگاه کردن به یک مجسمه ، یک تابلوی زیبا، یک منظره بدیع، آیا شما را به فکر نمی اندازد؟ آیا شما را امیدوار نمی کند؟ آیا روح شما را ارضا نمی کند؟

به قول آیزاک سینگر:« با این حال نمی شود مدام به این واقعیت فکر کرد که همه چیز پوچ وبیهوده است...» از کتاب یک مهمانی یک رقص




 

 

 

 

 


 

يادداشتها

آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/251

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: