|
دوستان
داریوش کبیر
زیتون نوشته های پشت شیشه در بلاگفا ماسک نوشته های پشت شیشه هفتان یوسف علیخانی خلوت لیلا قصه های عامه پسند کابوس های فرا مدرن تب 40 درجه شب نویس میرزا پیکوفسکی آورا انگار نه انگار کتابلاگ خیلی دور خیلی نزدیک منیرو روانی پور گمشده در بزرگراه رد پای خیس باران میرزاقلمدون خورشید خانم سیامشق های یک مالی امید معماریان خوابگرد افرا و پاییز آوات و هیوا ژولین سیفعلی مراد عرض حال داروگ تنهایی پر هیاهو لانگ شات غلاف تمام فلزی عباس معروفی سیناپس هایتان چطورن؟ آلیس در شگفتزار Citizen of the world آفتاب برگردان سارا فقیه نصیری هزار و یک روز پرستو آزادی ابد اتاق هشت کلید نوشته های پشت شیشه- دومی میانبر های سی ثانیه ای نشانه ها جای برای هیچ کس پیمان ابدالی اطلسی های خیس امیر حسن چهل تن صادق هدایت Powered by BlogRolling Designed by: ARDAVIRAF |
آرشیو
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 آذر 1383 آبان 1383 مهر 1383 شهریور 1383 مرداد 1383 تیر 1383 خرداد 1383 اردیبهشت 1383 فروردین 1383 اسفند 1382 بهمن 1382 دی 1382 آذر 1382 آبان 1382 مهر 1382 شهریور 1382 مرداد 1382 تیر 1382 خرداد 1382 اردیبهشت 1382 فروردین 1382 اسفند 1381 بهمن 1381
|
||||
|
21 تیر 1384
هنر
با خودم فکر می کردم اگر « هنر» نبود زندگی کردن چقدر سخت و طاقت فرسا می شد. اگرسینما، موسیقی، نقاشی، ادبیات و خیلی از هنرهای دیگر نبود چطور می توانستیم ملودرامهای زندگی را تحمل کنیم؟. اگر دنیای فانتزی کارتونها و فیلمهای کمدی نبود، اگر شعر فروغ در اوج تنهایمان نبود، اگر نوشته های تاریخ باستان در نهایت تحقیر شدنمان نبود، اگر حماسه فردوسی نبود!
خواندن و شنیدن و نگاه کردن برای لحظاتی ما را از زندگی واقعی دور می کند، گاهی به ما می گوید که زندگی از این هم سخت تر بوده و گاهی چنان تصویر زیبایی برایمان وصف می کند که ما را به زنده بودنمان امیدوارتر می کند. من مانده ام در کار کسانیکه نه شعر می خوانند، نه فیلم می بینند، نه موسیقی گوش می دهند، نه به گالری می روند، نه کتاب می خوانند و نه هیچ چیز دیگر. چطور می توانند به زندگیشان ادامه دهند؟ چطور سختیهای زندگی را تحمل می کنند؟ چطور در این بلاتکلیفی می توانند راهشان را تشخیص دهند.؟ « هنر» آدم را به فکر می اندازد، به وجد می آورد و زیبایی های جهان را یاد آوری می کند. گوش دادن به یک قطعه زیبای موسیقی، خواند یک بیت شعر ، نگاه کردن به یک مجسمه ، یک تابلوی زیبا، یک منظره بدیع، آیا شما را به فکر نمی اندازد؟ آیا شما را امیدوار نمی کند؟ آیا روح شما را ارضا نمی کند؟ به قول آیزاک سینگر:« با این حال نمی شود مدام به این واقعیت فکر کرد که همه چیز پوچ وبیهوده است...» از کتاب یک مهمانی یک رقص
يادداشتها
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/251
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||