.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

5 مرداد 1384

آلهی ادای شکر ترا هیچ زبان نیست و دریای فضل ترا هیچ کران نیست و سر حقیقت تو برهیچکس عیان نیست، هدایت کن بر ما رهی که بهتر از آن نیست.
الهی کدام زبان به ستایش تو رسد؟ کدام خرد صفت تو را برتابد، کدام شکر با نیکویی تو برابر آید؟ کدام بنده به گزاردن عبادت تو رسد؟

جا داره همینجا ازتمامی کسانی که در این روزهای سخت و بحرانی من و خانواده ام را حمایت عاطفی و معنوی کردند تشکر کنم: خاله فرانک عزیزم با آن صدای پر از بغض و گریه بی امانش که فرصت صحبت کردن را از من گرفت. آقای اردلان و خاله روحی دوستهای چندین ساله بابا، دوست خوب و همیشگی ام سیامک ، لیدا و لادن گل، بهارک که طی این چند روز تنهایم نگذاشت، نیلوفر که خنده فراموش شده را به لبانم می اورد، هومن پسر عموی خوب و نازنینم که ثانیه ای ما را رها نکرد، شرمین و لیلا که هردویشان امروز اولین روز مادر شدنشان را جشن می گیرند من از همینجا روز مادر را بهشون تبریک می گم.، نوشین و رامین که با وجود مشغله های زیاد تنهایمان نگذاشتند، بهاره گل گلاب همراه با مادرش که غذاهای خوشمزه برامون در این چند روز درست کردن و مارا از گشنگی نجات دادند، ثریا که قهر چند ساله اش را شکست، خاله ژاله و خاله پروانه و شقایق . ندای نازنین که با وجود گرمای هوا و دوری مسافت بهمون سر زد، خاله سایه عزیز و دوست داشتنی که با دلگرمی ها و دعاهایش امید در دلمان می نشاند، پیام برادر خوب و مهربانم که خودش را به سرعت از امریکا به ایران رساند و انرژی مثبتش مامان و بابا را دلگرم کرد. پرسنل مسئول و مجرب بیمارستان لاله در بخش سی سی یو( خانم پورمهدی، خانم مسگریان، اقای احمدیان و...) و آنژیو که بد اخلاقی های مارا تحمل کردند و بیمارمان را با جان و دل دوست می داشتند، تشکر از آقای چهل تن عزیز استاد داستان نویسی ام و اقای مطهری استاد زبانم، کیمیا و ماندانا از دوستان دور و عزیز که با وجود اینکه تا بحال بابا را ندیده بودند اما جویای حالش شدند، سپاس از همسایه های خوب و مهربانمان، تشکر بی پایان و قدردانی از آقای دکتر افشین غفرانیها که اگر تبحر و مهارت ایشان و حس مسئولیت پذیریشان نبود چه بسا پدرم را از دست می دادم. شکر گذار خداوند مهربان هستم که عمر دوباره به بدن نحیف پدرم برگرداند و برای همیشه مارا مدیون رحمت بی دریغش کرد.
و اگر این ذهن خسته من دوست و یار عزیزی را فراموش کرده است من را ببخشد که این روزها ذهنم سخت آشفته است.

زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
چه نغز است و چه خوبست و چه زیباست خدایا

چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا




 

 

 

 

 


 

يادداشتها

آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/254

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: