دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

5 مرداد 1384
هو الشفا
آلهی ادای شکر ترا هیچ زبان نیست و دریای فضل ترا هیچ کران نیست و سر حقیقت تو برهیچکس عیان نیست، هدایت کن بر ما رهی که بهتر از آن نیست.
الهی کدام زبان به ستایش تو رسد؟ کدام خرد صفت تو را برتابد، کدام شکر با نیکویی تو برابر آید؟ کدام بنده به گزاردن عبادت تو رسد؟ جا داره همینجا ازتمامی کسانی که در این روزهای سخت و بحرانی من و خانواده ام را حمایت عاطفی و معنوی کردند تشکر کنم: خاله فرانک عزیزم با آن صدای پر از بغض و گریه بی امانش که فرصت صحبت کردن را از من گرفت. آقای اردلان و خاله روحی دوستهای چندین ساله بابا، دوست خوب و همیشگی ام سیامک ، لیدا و لادن گل، بهارک که طی این چند روز تنهایم نگذاشت، نیلوفر که خنده فراموش شده را به لبانم می اورد، هومن پسر عموی خوب و نازنینم که ثانیه ای ما را رها نکرد، شرمین و لیلا که هردویشان امروز اولین روز مادر شدنشان را جشن می گیرند من از همینجا روز مادر را بهشون تبریک می گم.، نوشین و رامین که با وجود مشغله های زیاد تنهایمان نگذاشتند، بهاره گل گلاب همراه با مادرش که غذاهای خوشمزه برامون در این چند روز درست کردن و مارا از گشنگی نجات دادند، ثریا که قهر چند ساله اش را شکست، خاله ژاله و خاله پروانه و شقایق . ندای نازنین که با وجود گرمای هوا و دوری مسافت بهمون سر زد، خاله سایه عزیز و دوست داشتنی که با دلگرمی ها و دعاهایش امید در دلمان می نشاند، پیام برادر خوب و مهربانم که خودش را به سرعت از امریکا به ایران رساند و انرژی مثبتش مامان و بابا را دلگرم کرد. پرسنل مسئول و مجرب بیمارستان لاله در بخش سی سی یو( خانم پورمهدی، خانم مسگریان، اقای احمدیان و...) و آنژیو که بد اخلاقی های مارا تحمل کردند و بیمارمان را با جان و دل دوست می داشتند، تشکر از آقای چهل تن عزیز استاد داستان نویسی ام و اقای مطهری استاد زبانم، کیمیا و ماندانا از دوستان دور و عزیز که با وجود اینکه تا بحال بابا را ندیده بودند اما جویای حالش شدند، سپاس از همسایه های خوب و مهربانمان، تشکر بی پایان و قدردانی از آقای دکتر افشین غفرانیها که اگر تبحر و مهارت ایشان و حس مسئولیت پذیریشان نبود چه بسا پدرم را از دست می دادم. شکر گذار خداوند مهربان هستم که عمر دوباره به بدن نحیف پدرم برگرداند و برای همیشه مارا مدیون رحمت بی دریغش کرد.
و اگر این ذهن خسته من دوست و یار عزیزی را فراموش کرده است من را ببخشد که این روزها ذهنم سخت آشفته است. زهی عشق زهی عشق که ماراست خدایا
چه نغز است و چه خوبست و چه زیباست خدایا چه گرمیم چه گرمیم از این عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا



 

يادداشتها

آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/254

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: