شروع داستان بر اساس یک نیاز است، از آن دست نیازهایی که زن تنهای امروزی با ان مواجه است، نیاز به آغوش گرمی که حمایت کننده باشد، تکیه گاهی باشد بدون دغدغه، غرور را حفظ کند و به قهقرا نرود. همان چیزی که زن در طول تاریخ بوجود آمدنش از زمان حوا تا کنون بدستش نیاورده و اگر هم مدعی به دست آوردنش بوده چون دروغگوی خنده داری به اعماق تاریخ فرو رفته است.
همان نیازی که در ذهن مالیخولیایی وار زن داستان جرقه زد و خودش از آن شعله آتشی ساخت تا تمام زندگیش را گرم کند و سر آخر تا پوست استخوانش را سوزاند.
..........