|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
31 شهریور 1384
آخه پدرآمرزیده ها! من اگه با دیوار هم اینقدر حرف زده بودم یه گوشه اش صدا می داد، ترک می خورد، حداقل یه مورچه ای چیزی از یه جاییش رد می شد که، نکنه من زیادی پر حرفی می کنم، آخه من که می دونم شما می ایین و می خونین، حداقل یکی یه عطسه بکنه من بفهمه دنیا دست کیه. خسته شدم از بس حرف زدم.آهاییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی مردم،کسی نیست اینجا !! گفتم اینجا غار تنهایی من شده ولی دیگه نه اینقدر. راستی، دو خط موازی به هم هرگز نمی رسن نه؟ اما از هم هرگز دور هم نمی شن. اینهم آخرش.
يادداشتها
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/278
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||