محدودیت جغرافیایی جزیره یک حس خاصی به آدم می دهد، یک جور بی تفاوتی شاید یا آرامش.
چیزی که به وضوح می توان در رفتار مردمانش دید. البته خاصیت مردمی که کنار ساحل زندگی می کنند اینچنین است، دریا ناخوداگاه تو را به خلسه می برد، موجهای لبالب و کف آلود که با صخره ها برخورد می کنند و افق ناپیدایی که قلبت را تا ناکجا به دنبال خودش می کشد.
دیشب رفتیم بولینگ، من تا به حال بازی نکرده بودم اما زیاد هم کاری نداشت بازی کردنش، خیلی کیف داشت و سرگرم کننده بود، فقط من نمی دانم چرا ما خانمها اینقدر معمولی توپ را بدستمان می گرفتیم و پرتاپ میکردیم ولی آقایون اینقدر عقب و جلو می رفتن و ژست می گرفتن و خلاصه دریک خلسه ای گرفتار می شدن که انگار مهمترین کاردنیا را انجام می دهند، آخرسرهم می دانید چه شد؟ نفر اول در گروه ما یک خانم شد که خیلی ریلکس توپها را قل می داد طرف اون استوانه ها! نه ژستی هم میگرفت و نه از خودش حرکات اکروباتیک ارائه می داد.
یک راهکار برای جلوگیر از نفوذ افکار منفی به سوی شما: یک کش پول را دور مچ دستتان ببندید و هروقت فکر منفی به سراغتان آمد اول سعی کنید که یک فکر مثبت را جایگزینش کنید اما اگر نتوانستید آن کش را به عقب کشیده و بعد روی اعصاب دستتان محکم ول کنید!! بعد ازچند ساعت می فهمید که بهتر است قید هرچه فکر منفی در زندگیتان هست را بزنید چون ضربه ای که کش روی اعصاب دستتان وارد می کند به مراتب دردناکتر است از افکار منفی. البته یک راه دیگر هم وجود دارد و آن تغییر موقعیت فیزیکی بدن است، یعنی اگر مشغول راه رفتن هستید و فکری شما را ناراحت کرد بایستید، یا اگر ایستاده اید مشغول راه رفتن شوید، همین شد که من دیروز نتوانستم یک چرت بزنم دیگر، از بس موقعیت خودم را هی عوض کردم که خواب از سرم پرید، به امتحانش می ارزد.