.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

21 مهر 1384

پلاژ خانمها درجزیره یک محوطه تقریبا بزرگ و زیباست که ساحل خوبی برای شنا کردن داره آبش مثل اشک چشم هم شوره و هم پاک بخصوص صبحها که یه نمه خنک هم هست، می شه حسابی پیاده روی کرد، آب تنی کرد، حمام آفتاب گرفت و از همه اینها جالبتر می شه انواع و اقسام آدمهایی را دید که ممکنه هیچ وقت در زندگیت نبینی. البته تلاش من برای صحبت کردن با دخترهای همسن وسال خودم که سیگار بدست فقط افتاب می گرفتن و بیشتر با دوست پسرهاشون تلفنی حرف می زدن به جایی نرسید ولی از اونجایی که من عاشق آشنا شدن با آدمهای جدید هستم و هیچ سلامی را بی جواب نمی گذارم با دو سه تا خانم چهل پنجاه ساله آشنا شدم که نه تنها صحبت باهاشون خیلی راضی کننده تر از دخترهای جوان بود بلکه روحیه اشون هم خیلی بهتر از اونها بود. نمی دونم والا چرا همه ی همسن و سالهای من و نسلهای جوانتر فقط بلند به هم براق بشن و چشم وابرو بیان، البته نه اینکه همشون اینطور باشن، نه! ولی اکثرشون اینطورین و البته همون بهتر که اینطوری بمونن چون من اصلا حوصله ادمهای گند دماغ و پزی را ندارم، ادم تنها بمونه بهتر از اینه که با ادمهایی در ارتباط باشه که اصلا به گروه خونیش نمی خورن. هرکسی توی عالم خودش هست دیگه اصلا به من چه ربطی داره، لابد از نظر اونها هم من یه جورایی هستم که اونها خوششون نمی اد. بهرحال صحبت با این خانمهای جالب و شاد و خندان روحیه من را به طور کلی دراین چند روز عوض کرد. امیدوارم اگر به سن اونها رسیدم همینطور سرزنده وشاداب وشوخ طبع بمونم و بتونم ازلحظاتم نهایت استفاده را ببرم. سر آخر اینکه انسان تنها آن چیزی را به دست می آورد که خود را درحال ستاندن آن ببیند.




 

 

 

 

 


 

يادداشتها

آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/292

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: