دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

28 آبان 1384
یک و دو و سه و چهار...جمع روزهای غیبت!
نه دیگر تقصیر خطاهای من نیست،
من بی صورت شده ام.
مانند یک ماهی کور شاید!
یا یک شاهزاده ی طلسم شده!
من بی صورت شده ام،
نه دیگر ،
خبری از واژه های تک تک نیست.
دیگر سر ریز نمی کند .
هیچ! ***1
حال من خوب است.
درست مثل هوای سرد پاییز.
یک روز ابری است و یک روز غبار،
غبارش محلی است وبا یک باد زود درو می شود. ***2
دلش برف می خواهد.
دلش می خواهد برف ببارد و اینجا نباشد،
دلش خیلی چیزهای دیگرمی خواهد،
اما حالش خوب است.
دیگر خطایی نیست تا سرزنشش کنی، اگر اینهم خطا نباشد!
حالش خوبتر هم می شود. ***3
اگر هیچ شوی،
حالت از این هم بهتر خواهد شد.
با زهم بهتر،
معنای تک تک واژه ها چه اهمیت دارد؟
دلم می خواهد بدانی،
معنای واژه ها اهمیت ندارد. ***4
با خنده پرسید:خب شما چه کار می کنید؟
با خنده دردلم گفتم: خوش گذرانی. شما چطور؟
با لبخند بلند گفتم: داستان می نویسم.
با تعجب پرسید: برای بچه ها؟
با تواضع گفتم : نه بزرگها.
گفت: پس معلومات خوبی دارید.
باز هم همان ژست فروتنانه ام را گرفتم و گفتم: نه اینطورها هم نیست.
گفت: اسم کتابتان؟
گفتم:... هنوز هیچ.
و در دلم دوباره شکستم، کاش..!
یکنفرشان که رژ لب قرمز خوش رنگی زده بود و از همان اول من را سخت تحت تاثیر خودش قرار داده بود گفت: کتاب رازداوینچی را خوانده اید؟
گفت : بله
گفت : کتاب ... را خوانده اید؟
گفتم : نه هنوز( و البته قصد خواندش را هم نداشتم)
فکر می کنید یک گفتگوی ساده سر میز شام چه چیزی می توانست غیر از این باشد؟
به فکر رفتم، طرح اولیه داستان جدید همان روز صبح در ذهنم کلید خورده بود، با خوشحالی به صحبتهایشان گوش دادم، چیزی دستگیرم نشد، فکر کردم شام خوشمزه ای است و به رویا پردازیهای خودم ادامه دادم.



 

يادداشتها

آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/303

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
treatment for asthma
Excerpt: treatment for asthma
Weblog: treatment for asthma
Tracked: 19 اسفند 1384 0:35 قֽظֽ