24 آذر 1384
آبسوارک
شعری از مجموعه « آبسوارک» از دوست نازنیم « سروناز سیدی»***
« بازی بیهوده ای بود عشق
که کودکانه
از بالای سرسره ها
پرتاب شد
و تاب خورد و خورد
تا افتاد
به روی خاکهای پر از درد
و انگورهای درشت باغ بالا
سرکه های بد طمعی شدند
نه شرابهایی کهنه و ناب
و من و تو پیرشدیم
درست در روز تولد
درست در شب آغاز
سی و پنج – نه حتی بیست و پنج سال پیمودن
راه زیادی است
اگر همیشه سینه خیزرفته باشی
در هوایی گرم و کویری
بدون امید بارش باران.»****
سروناز را چند سال پیش در کلاسهای داستان نویسی کارنامه دیدم. حتی موقع داستان خواندن هم انگار شعر می گفت، صدای دلنشینی دارد و نگاهی دوست داشتنی. ابسوارک مترادف حباب روی آب است. اولین مجموعه ی شعری که به تازگی بیرون داده تا شبهای سرد زمستانیمان را با نگاه پرشورش گرما ببخشد.