... پس خدای بفرمود تا جان به تن آدم اندر شد. اول ، به سروی فروشد. و هرکجا برسید، آن اندام زنده همی گشت، جفت جفت.
و بی جان، هیچ چیز نباشد.پس خدای جان را به آدم جفت گردانید.و چون جان با او جفت گشت، آن گاه مردم گشت، و چون جان با اوجفت نبود، هیچ کار را به کار نیامد- همچنان که چون مردم بمیرد،هیج کار را به کار نیاید.
پس، اول، جان به سرآدم اندر شد.و چشم را بیافرید تا عبرت ها ببیند و آن جفت است. و گوشش را بیافرید تا علم وحکمت بشنود و آن جفت آفرید. وبینی را بیافرید تا بویها بشنود و هم جفت آفرید. و دندان را بیافرید تا به ان طعام ها بخاید و ان هم جفت افرید . و شکم را بیافرید تا طعام ها اندر آن کنند و ان هم جفت افرید، با پشت، یکجا. و دستش را بیافرید تا به ان عمل ها کند و ان هم جفت افرید. و پایش را بیافرید تا به ان بیاید و برود و هم جفت افرید. و عورت هاش بیافرید تا با ا ن بول و غایط کند و ان هم جفت افرید.
پس، این اندام ها که یاد کردیم، به این گونه بیافرید و آن گاه، به تن تو اندر، یکی پادشاه آفرید – نهانی- و این اندام ها همه به فرمان و فرمانبردار او کرد، تا این اندام ها هیچ کار نتوانند کردن بی فرمان او. و آن پادشاه دل توست- که دل تو یکی ست و باو هیچ هنباز نیست و هیچ همتا نیست.
و مر این دل تو را نیزیکی ترجمان است که هرچه این دل تو خواهد و بیندیشد، این ترجمان بگوید و اشکار کند. و این ترجمان این زبان توست...کتاب ترجمه تفسیر طبری – جعفرمدرس صادقی