|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
21 دی 1384
و حدیث این قربان چنان بود که ابراهیم با خدای نذر کرده بود« اگر مرا پسری اید او را از بهر خدای قربان کنم.» و پس، ابراهیم را اسماعیل امد و ده ساله گشت و اسحاق امد و پنج ساله گشت. وچون پسران بزرگ گشته بودند خدای ان نذر ابراهیم که کرده بود و از یاد برفته بر او یاد کرد و این فرمان که او را بفرمود که « پسر را قربان کن» به خواب نمود.( و علما اندر این اختلاف کرده اند که ان کدام پسر بود. گروهی گفتند اسحاق بود و همه ی بنی اسرائیل و عجم بر این قولند – از بهر انکه ایشان فرزندان اسحاقند. و گروهی گفته اند – اسماعیل بود. و همه ی عرب بر این قولند- از بهر ان که ایشان را فرزندان اسماعیلند. و اندر خبر از پیغامبر ما هر دو روایت امده است: هم اسحاق هم اسماعیل. و به هر دو، خبرهای درست امده است و ایت های قران دلیل است بر هر دو.)....پس ابراهیم دل بر ان بنهاد که او را بکشد و این نذر وفا کند.. و پسر را گفت که « یا پسر، رسنی برگیر و بیا تا به این کوه بر شویم و هیزم اوریم!»
يادداشتها
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/322
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
mazda car
Excerpt: mazda car Weblog: mazda car Tracked: 18 اسفند 1384 2:48 بֽظֽ |
|||||