من بی محابا سلام می گویم.سلام یعنی سراغاز، و هر سراغازی را انتهایی نیز هست.من اما دچار الزایمر احساسی هستم، سلام می گویم بی محابا بدون اینکه به خدانگهدارش اندکی فکر کنم و به خراشهایی که با هر خداحافظ روی صورت احساسم کشیده می شود.همانطور که تولد را مرگ پایان است. همه چیز ابتدا و انتهایی دارد. درجهان مادی ما. من همه ی اینها را می دانم اما عاشق سلام گفتنهای بی پروا هستم. اما شما، اگر انسانهایی منطقی باشید ( که من نیستم) در سلام گفتنهایتان اندکی خست به خرج بدهید. اگر قرار است خسیس باشیم، چه بهتر که در خرج کردن احساساتمان اینطور باشیم، زبان به کام بگیریم و به هر تازه واردی سلام نکنیم.به رنج خداحافظیش نمی ارزد، باور کنید!