|
دوستان
تنهایی پر هیاهو
عباس معروفی سیناپس هایتان چطورن؟ هفتان میرزا پیکوفسکی زیتون قصه های عامه پسند ماسک یوسف علیخانی آورا آوات و هیوا انگار نه انگار خیلی دور خیلی نزدیک منیرو روانی پور تب 40 درجه خوابگرد داریوش کبیر خلوت لیلا رد پای خیس باران داروگ گمشده در بزرگراه خورشید خانم افرا و پاییز کتابلاگ امید معماریان ژولین سیفعلی مراد سیامشق های یک مالی غلاف تمام فلزی نوشته های پشت شیشه لانگ شات آفتاب برگردان شب نویس نوشته های پشت شیشه در بلاگفا اتاق هشت کلید میرزاقلمدون عرض حال پرستو آزادی ابد نوشته های پشت شیشه- دومی آلیس در شگفتزار میانبر های سی ثانیه ای نشانه ها هزار و یک روز جای برای هیچ کس پیمان ابدالی سارا فقیه نصیری کابوس های فرا مدرن اطلسی های خیس امیر حسن چهل تن صادق هدایت Powered by BlogRolling Designed by: ARDAVIRAF |
آرشیو
اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 آذر 1383 آبان 1383 مهر 1383 شهریور 1383 مرداد 1383 تیر 1383 خرداد 1383 اردیبهشت 1383 فروردین 1383 اسفند 1382 بهمن 1382 دی 1382 آذر 1382 آبان 1382 مهر 1382 شهریور 1382 مرداد 1382 تیر 1382 خرداد 1382 اردیبهشت 1382 فروردین 1382 اسفند 1381 بهمن 1381
|
||||
|
30 دی 1384
NORTH COUNTRY*
جوزی در فیلم شمال کشور*، یک زن است. و تنها مشکل او در ان دنیای مردانه همین است. او ، یک ، زن است که تنها می خواهد از بچه هایش مراقبت کند، مانند همه کار کند، پول دربیاورد و تفریح کند. او می خواهد شاهد بزرگ شدن بچه هایش باشد، او در لحظاتی، آغوش گرمی می خواهد که حمایت کننده اش باشد. این نیازها، نیازهای اولیه ی تمامی انسانهاست است که از او به فجیع ترین شکل ممکن دور نگه داشته می شود، او در این تلاش نابرابر، تحقیر می شود، مورد تجاوز قرار می گیرد، طرد می شود، اما هنوز زنده است! همین زندگی سگی. اما جوزی در این فیلم، تلاشی برای نابود کردن مردان ندارد، از آنها متنفر نیست، خشم خودش را کنترل می کند، در بی کسی و تنهایی گریه می کند، بارها کتک می خورد اما تصمیمش، یک تصمیم عاقلانه و درست است، او « حقش» را از راه قانونی مطالبه می کند، او تنها کسی است که در آن سرزمین یخ زده و خاکستری می ایستد، حقش را فریاد می زند و آن را بدست می آورد. جوزی فریاد می زند با چشمهایش با نگاهش با اشکهایش با خنده هایش او فریاد می زند که می خواهد زندگی کند. او می خواهد با بچه هایش زندگی کند، او دروغ نمی گوید، تهمت نمی زند، خشم فرو خورده اش را با ناله و نفرین و ناسزا گفتن به این و ان خالی نمی کند، او محکم و استوار، می ایستد، و چیزی را مطالبه می کند که نه تنها حق او که حق تمامی کارگران زنی است که همراه او در آن کارخانه کار می کنند . او حق خودش را در گفتن حقیقت جستجو می کند، گفتن حقایقی که همه آنرا کتمان می کنند و همه از اومی خواهند که به زبان نیاوردش. جوزی زنی نیست که تنها بتوانیم آن را در فیلمهای هالیوودی ببینیم، بلکه زن آشنایی است که در درون همه ما هست، او همه جا هست در هر کشور و در درون هر زنی . « چارلیز ترون» بازیگر نقش جوزی در این فیلم همانند فیلم « هیولا» باز هم خوش درخشیده است. او به جرات یکی از بهترین بازیگران زن هالیوود است و در این فیلم نیزهنر بازیگریش هست که شما را تا لحظه ی آخر پای فیلم می نشاند نه زیبایی ظاهریش و نه هیچ چیز دیگر. شاید دیدن این فیلم به ما یاد اوری کند که اگرروزی به درد چنین زنهایی دچار شدیم( اتفاقی که ممکن است هر لحظه و هرجایی برای ما زنان بیافتد و دور از انتظار نیست)، نترسیم، خشممان را کنترل کنیم، خودمان را و حق مسلم زندگی کردنمان را بشناسیم و ان را از راه درست و قانونی اش مطالبه کنیم، هرچند به سختی، درست مانند سختی هایی که این زن برای رسیدن به حقش کشید، اما بدستش بیاوریم. * من اسم فیلم را اینطوری ترجمه کردم اگر ترجمه بهتری به ذهنتان رسید بگویید . بنظرم زیاد درست نم آید.
يادداشتها
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/326
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||