امروز تولد وبلاگم هست.
*تا حالا شده فکر کنید که «خالی »شدید ؟ نه احساس خاصی دارین، نه هدفی دارین، نه خوشحالین، نه ناراحتین،تا حالا شده؟ اصلا از اون چیزهایی که همیشه لذت می بردین دیگه لذت نبرین؟ تا حالا شده همینی که هستین ، خب، هستین دیگه و اصلا حال نداشته باشین درستش کنین. یه جور احساس خالی بودن به ادم دست می ده انگار، من زجر می کشم از این احساسها!آدم نمی دونه این احساسها یکهو از کجا سردر میاره،کی تموم میشه، ولی لعنتی درست موقعی از راه می رسه که فکر میکنی همه چیز عالیه، و این خودش یه نشونه است که عادت نکنی به وابستگی هات و به تکرار، این بهت می گه که همه چیز نسبیه و هیچ چیز مطلق نیست، قبولش سخته، و من برای قبول کردنش خیلی دارم زجر می کشم.
* راستی امروز تولد سه سالگی وبلاگم هست. تولدش مبارک باشه.
* اگه یه جعبه مداد رنگی داشته باشی منو چه رنگی می کشی؟ چرا؟