.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

13 بهمن 1384

بهش گفتم : می بینی، زندگی انگار تکرار همین بازی هاست.من حالا دارم می خندم.
با لبخند گفت: حالا که می خندی می گویم، زندگی نه تکرار است نه بازی.
گفتم: پس چیست؟
هیچ نگفت. نگاهش را رو به دریا برگرداند. گفتم: دلم برایت تنگ می شود. گفت: حالا که داری می خندی، خوشحالم که می روی.گفتم: پس نگاهم کن، بگذار تا سیراب شوم. گفت: لباس گرم برداشته ای؟ گفتم: نگاهم نمی کنی؟
سرش را تکان داد. دلم لرزید.
چمدانم را برداشته ام، حالا به مهر آباد می روم.آهسته شنیدم که زیر لب میگفت: زندگی نه تکرار است نه بازی.




 

 

 

 

 


 

يادداشتها

آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/331

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: