دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

19 بهمن 1384
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

پرسید:« چه کار می کنی؟»
گفتم:« خاطره سازی»
با تعجب گفت:« یعنی چی؟»
گفتم:« افتاب داغ است و باد، خنک. می توانی توی اب بروی ، بستنی بخوری ، برای اینکه مورمورت نشود گاهی یک لیوان چای می چسبد.»
با کمی احتیاط پرسید:« اصل حالت که خوب است؟ ها! »
با خنده گفتم:« عاشق نیستم، احساسم مثل امواج دریا مدام جلو می اید و پس می نشیند. قلبم به سردی اب دریاست، باید به دریا سپردش.»
گفت:« خب دیگر بگو»
گفتم:« بگذریم از این بی حوصلگی. بوی باروت را می شنوی؟»
سکوت کرد، سنگین. تلخ.
گفتم:« انگار تمامی نسلهای این سرزمین باید صدای آژیر خطر را بشناسند.»
گفت:« می فهمم.»
گفتم:« مشکل همینجاست، همه می فهمیم و به روی خودمان نمی اوریم.»
گفت:« بگذریم»
می ترسیدم اما گذشتم، به راحتی گذشتن ازیک خیابان خلوت.
گفتم:« سوغات چه می خواهی؟»
گفت:«کف دستی آب دریا و قطعه ای از نور خورشید...»
گفتم:« تا خاطره سازی هایم را با آن مطهر کنم.»
هوا تاریک شده بود که صحبتهایمان با خدانگهداری ته کشید. درختهای حیاط در تاریکی چقدر بزرگ و سیاهند. صدای جیرجیرکها می آید. بچه ها از ذوق تعطیلی چند روزه توی کوچه غوغا کرده اند. دل دل می کنم که امشب را چطور سر کنم. خاطره سازی کنم یا خاطره نویسی؟



 

يادداشتها

آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/332

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: