|
دوستان
قصه های عامه پسند
ماسک هفتان گمشده در بزرگراه کابوس های فرا مدرن آورا کتابلاگ میرزا پیکوفسکی زیتون داروگ خوابگرد نوشته های پشت شیشه در بلاگفا نوشته های پشت شیشه میرزاقلمدون رد پای خیس باران تنهایی پر هیاهو انگار نه انگار خورشید خانم لانگ شات سیناپس هایتان چطورن؟ یوسف علیخانی آوات و هیوا خیلی دور خیلی نزدیک تب 40 درجه خلوت لیلا منیرو روانی پور عباس معروفی غلاف تمام فلزی افرا و پاییز آلیس در شگفتزار داریوش کبیر عرض حال شب نویس امید معماریان ژولین سیفعلی مراد Citizen of the world سیامشق های یک مالی آفتاب برگردان سارا فقیه نصیری هزار و یک روز پرستو آزادی ابد اتاق هشت کلید نوشته های پشت شیشه- دومی میانبر های سی ثانیه ای نشانه ها جای برای هیچ کس پیمان ابدالی اطلسی های خیس امیر حسن چهل تن صادق هدایت Powered by BlogRolling Designed by: ARDAVIRAF |
آرشیو
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 آذر 1383 آبان 1383 مهر 1383 شهریور 1383 مرداد 1383 تیر 1383 خرداد 1383 اردیبهشت 1383 فروردین 1383 اسفند 1382 بهمن 1382 دی 1382 آذر 1382 آبان 1382 مهر 1382 شهریور 1382 مرداد 1382 تیر 1382 خرداد 1382 اردیبهشت 1382 فروردین 1382 اسفند 1381 بهمن 1381
|
||||
|
12 دی 1385
همه ی 9 ماهی که پرید.
همیشه وقتی یه چیز هیجان انگیزی در راهه که من می خوام راجع بهش چیزی بنویسم این وبلاگ من یکهو نمی دونم از کجا خبر دار می شه و از زیر دستم در می ره.
بعداز اینکه دعوت نامه آمیرزا را برای بازی شب یلدا دیدم راستش را بخواهید خیلی خوشحال شدم، اما خب این وب سایت بد جوری بیچاره بهم ریخته بود و به قول آقای انزان پور بهش حمله شده بود. همینطور که داشتم برای مطالبی که قراره بنویسم نقشه می کشیدم آقای انزان پور تماس گرفتند و گفتند:« تمام نوشته های 9 ماه گذشته پرید و ما هیچ بک آپی ازشون نداریم...» خب اصل مسئله این بود که دیگه نمی شه نوشته ها را برگرداند و این اتفاقی است که افتاده منهم گفتم:« خب دیگه کاریست که شده» در حقیقت هم اتفاقی بود که افتاده بود دیگه. وقتی نمی شه کاریش کرد خب نمی شه دیگه. می خواست نپره. آقای انزان پور خیلی نگران بودند و خلاصه کلی راجع به اینکه حالا چی کار کنیم صحبت کردیم قرار شده اون نوشته هایی را که من توی کامپیوترم نگه داشتم را براشون بفرستم تا یه جوری بعضی هاشون را برگردانیم . حالا تا ببینیم چه می شود. اینهم یک اتفاق وبلاگی است دیگه. توی آرشیو می نویسم :« نه ماهی که گم شد» نظرتان چیست؟ اتفاقا به نظر من اینطوری جالب تر است. یادم رفت به آقای انزان پور بگویم:« برادر من جانت سلامت باشه اینهمه نگرانی چرا؟» بهرحال دنیای مجازیست دیگر. کاریش نمی شود کرد. حالا این پست را می فرستم. بازی شب یلدا هم در پست بعدی.
يادداشتها
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/346
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||