سیاه ... سفید... خاکستری
اگر می شد برای لاشه ی بی جان « هنر» جایی یافت برای دفن، سیاه می پوشیدم و خون می گریستم بر مزارش.
به هر طرف که می نگرم، تکه تکه می شود این خیال باطل من برای رهایی ، رشد، بالندگی.
***
و امید چنان نیست
که پا بر سر یآس توان نهاد...
یادداشتها (7)