دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

10 اسفند 1385
یه کمی درد و دل ...
چند تا سوال از دوستانم داشتم:
1- چهارشنبه سوری امسال چه تاریخی است؟
2- آیا کسی هست که مثل من قبلا عمل جراحی دیسک کمر( مهره های L4,L5) را انجام داده باشد و دوباره دچار مشکل شده باشد؟
3- آیا کسی از درمانهای جدید ستون فقرات در دنیا باخبر است؟ اگر بله کجا و ادرس سایت و اطلاعات را به من بدهد لطفا. *** روی تخت دراز کشیده ام. توی این چند ماهی که روی تخت تقریبا روزی بیش از هفت هشت ساعت ( بغیر از ساعات خواب) دراز می کشم، خیلی چیزها برایم تغییر کرده. سرسختی می کنم با خودم و با این درد. سرسختی می کنم با تمام انرژی ام که گاهی به حدی تحلیل می رود که توان شنیدن صدای پرنده ها را هم ندارد. نمی توانم هر روز از جایم بلند بشوم و بگویم وای چه روز خوبی وای چقدر امروز قشنگ است . خیلی از روزها هستند که قشنگ نیستند. چرا خودم را گول بزنم؟ نیستند و من قبول می کنم که آن روز با تمام انرژِی ام به کاری بپردازم که دوست دارم.
می نویسم و می نویسم و می نویسم. این تنها کاری است که خیلی دوست دارم و خدا را شکر که اگر مجبور باشی تمام روز را روی تخت دراز بکشی می توانی باز بنویسی و بنویسی و بنویسی.
کم حوصله شده ام. بیشتر از 10 دقیقه نمی توانم بایستم و راه بروم. کلاسهایم را به زور مسکن ها قوی می روم. کلاسهایم این هفته تمام می شوند و این بیشتر کم حوصله ام می کند. سرو کله زدن با استاد و بچه های کلاس سرحالم می آورد. گوش دادن به داستانهایشان برایم لذت بخش است. نقد کردنشان، به قول معروف پنه هاشان را زدن. خنده هاشان. حرفهاشان. همه اشان این هفته تمام می شود و من می مانم با تمام ذوقم برای عید که نزدیک است و من نمی توانم مثل هرسال بروم خرید، اتاق تکانی داشته باشم. حوصله ندارم ایده ی جدیدی برای سفره ی هفت سین بدهم. حوصله دارم اما کم . خیلی کم.
لنگ لنگان رفته ام شهر کتاب و یک سری کارت برای دوستان آنور آبها گرفته ام. حالا گذاشته ام جلوی رویم و نمی دانم آدرسهایشان را کجا یادداشت کرده ام. (خدا خیرتان بدهد اگر این متن را می خوانید برایم آدرسهایتان را ای میل کنید) البته تا یادم نرفته بگویم، این لنگیدن هم خوب باعث جلب توجه می شود.من نمی دانستم. اینهم از آن تجربه هاست .
رفته ام لغت نامه ی دهخدا را گرفته ام. امروز خریدم. گذاشتمش توی کتاب خانه و هی نگاهش می کنم. رویشان دست می کشم. عجب ذهنی داشته این مرد، عجب کار سترگی کرده . توی دلم بهش حسرت می خورم .بعد فکر می کنم شاید اگر هی نگاهش کنم و هی روی تخت دراز بکشم دهخدا بشوم یکهویی...
کتاب خریدم، تا دلتان بخواهد:« تنهایی پرهیاهو»،« عقاید یک دلقک»،« مترجم دردها» ،« با گارد باز»، « کلاغ آخر از همه می رسد».
الان تنهایی پرهیاهو و عقاید یک دلقک را هم زمان می خوانم.جفتش عالی است.
حسابی دارم خودم را برای عید مجهز می کنم، این عید اگر اشتباه نکنم بعد از هفت سال ما تهران می مانیم. برای همین خودم را تجهیز کردم به کتابها، یک میز چوبی دادم ساخته اند برای مواقعی که نمی توانم بنشینم و مجبورم دراز بکشم روی تخت. میزی که بتوانم رویش لب تابم را بگذارم وکارهایم را انجام بدهم و داستانهایم را تایپ کنم، یک چهارپایه چوبی که صفحه ی روییش شیب داراست.
خلاصه، نمی شود گذاشت کم حوصلگی و درد تمام روزت را دست بگیرند و بتازند. ولی ناامیدی گاهی در این جور مواقع اجتناب ناپذیر می شود. اگر کسی را در اطرافتان دارید که می دانید بخاطر درد طولانی مدت بی حوصله و نق نقو شده( می گویم صرفا بخاطر مریضی اش چون بعضی ها ذاتا نق نقو هستن) چند روزی بهشان امیدواری ندهید لطفا. مطمئن باشید آنها خودشان به موقع سرحال می آیند.
باور کنید در این جور مواقع حرف زدن راجع به اینکه فلانی از تو هم بدتر بود و اینجور شد واونجور شد کار را بدتر می کند، لطفا سکوت کنید. چون در این حالت اگر مخاطبتان آدمی شبیه من باشد مطمئن باشید که به حرفهایتان گوش نمی دهد و درذهنش آهنگ مثلا «خوشگلا باید برقصن» را می خواند.

یادداشتها (6)


 

يادداشتها

از اون نوشته ها یه چند تاییش را اینجا بذاری بد نیستا!!
بابا يک جايي براي اظهار نظر ما مي گذاشتي.شايد اصلن مي خواستيم فحش بدهيم.خيله خب.اما از عيد تهران اصلن خوش ام نمي آيد.حتا اين روزها فکر مي کنم هيچ کس منتظرش نيست.راستي اين چه تاريخي است که گذاشته اي آن بالا.يادم باشد آدرس ام را براي ات بفرستم!
خوشگلا بايد برقصند...خوشگلا بايد برقصند! با بودن تکنولوژي مدت هاست که کارت تبريک نديدم! بيست و دوم مي آم تا باهم بريم دارت پرت کنيم!
سلام . موقعیت شما رو نداشتم اما فکر می کنم بهترین کار رو داری می کنی . برای من که نوشتن آرامش دهنده ترین کاره ...
سلام . موقعیت شما رو نداشتم اما فکر می کنم بهترین کار رو داری می کنی . برای من که نوشتن آرامش دهنده ترین کاره ...
براي پنجمين بار در كنار هم گرد مي‌آييم و دست در دست هم به ياري كودكان بي سرپست مي شتابيم. آري يك بار ديگر بنا به سنت وبلاگستان فارسي ما وبلاگنويسان قصد داريم در كنارهم جمع شويم و به سنت حسنه احسان و نيكوكاري رنگ بويي نو ببخشيم. مي خواهيم به دنيا نشان دهيم وسعت قلب ما فراتر از چند كلمه‌ي محبوس در پشت شيشه ‌هاي مانيتورهايمان است. مي‌خواهيم به دنيا نشان دهيم كه رنگ مهرمان رنگارنگتر از دنياي هزار رنگ سايبر است. مي خوايهم پلي زنيم به ميان دنياي مجازي و دنياي پيرامون. مي‌خواهيم بگويم كه وسعت قلبمان به اندازه ستاره هاي شبتاب آسمان است. اما امسال با همان شعار هميشگي قرار هاي وبلاگي باز هم به دور يكديگر جمع خواهيم شد. پس فراموش نكنيد ساعت 16.30 روز پنجشنبه 24 اسفند ماه 1385 در باشگاه وبلاگنويسان تهراني واقع در خيابان جلال آل احمد، مقابل بازار قزل قلعه، پارك گل‌ها، منتظر شما هستيم
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/366

لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: