|
دوستان
قصه های عامه پسند
ماسک هفتان گمشده در بزرگراه کابوس های فرا مدرن آورا کتابلاگ میرزا پیکوفسکی زیتون داروگ خوابگرد نوشته های پشت شیشه در بلاگفا نوشته های پشت شیشه میرزاقلمدون رد پای خیس باران تنهایی پر هیاهو انگار نه انگار خورشید خانم لانگ شات سیناپس هایتان چطورن؟ یوسف علیخانی آوات و هیوا خیلی دور خیلی نزدیک تب 40 درجه خلوت لیلا منیرو روانی پور عباس معروفی غلاف تمام فلزی افرا و پاییز آلیس در شگفتزار داریوش کبیر عرض حال شب نویس امید معماریان ژولین سیفعلی مراد Citizen of the world سیامشق های یک مالی آفتاب برگردان سارا فقیه نصیری هزار و یک روز پرستو آزادی ابد اتاق هشت کلید نوشته های پشت شیشه- دومی میانبر های سی ثانیه ای نشانه ها جای برای هیچ کس پیمان ابدالی اطلسی های خیس امیر حسن چهل تن صادق هدایت Powered by BlogRolling Designed by: ARDAVIRAF |
آرشیو
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 آذر 1383 آبان 1383 مهر 1383 شهریور 1383 مرداد 1383 تیر 1383 خرداد 1383 اردیبهشت 1383 فروردین 1383 اسفند 1382 بهمن 1382 دی 1382 آذر 1382 آبان 1382 مهر 1382 شهریور 1382 مرداد 1382 تیر 1382 خرداد 1382 اردیبهشت 1382 فروردین 1382 اسفند 1381 بهمن 1381
|
||||
|
17 اسفند 1385
پروانه های زرد بر فراز آسمان کلمبیا
گاهی فکر می کنم اگر « صد سال تنهایی» مارکز نوشته نمی شد قطعا دنیا یک چیزی کم می داشت. گاهی فکر می کنم چقدر جهان صدسال تنهایی باورپذیر است و انگار در بعضی مراحل ما در همان جهان زندگی می کنیم.
ببیند مردم کشور مارکز چقدر زیبا برایش جشن تولد گرفته اند( به نقل از خبرگزاری کتاب ایران): به گزارش خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) به نقل از اي.اف.پي. جشن تولد هشتاد سالگي «گابريل گارسيا ماركز» با صداي هشتاد ضربهي ناقوس در آراكاتاكا (شمال غربي كلمبيا)، محل تولد ماركز، آغاز شد. خيابانهاي گرد و خاك گرفتهي آراكاتاكا با صدها پروانهي زرد تزئين شده بود، ايدهاي كه از «صد سال تنهايي» وام گرفته شده است. در تمام طول روز، شخصيتهاي اين رمان كه يكي از بزرگترين رمانهاي اسپانيائي زبان محسوب ميشود، با لباسهاي مخصوص در خيابانهاي شهر قدم ميزدند. روزنامهها، شبكههاي راديويي و تلويزيوني نيز با اختصاص برنامههاي متعدد به اين بزرگترين نويسندهي كلمبيايي اداي دين كردند. راديوي خصوصي «راديو كادنا ناسيونال»، صبح ديروز قسمتهايي از «صد سال تنهايي» را به بيست زبان خواند. «صد سال تنهايي» به سي و پنج زبان زندهي دنيا ترجمه شده و بيش از 30 ميليون نسخه در سرتاسر جهان فروخته است. دولت كلمبيا نيز اين سال را «سال گابو» (نامي كه ماركز به آن معروف است) ناميد و اعلام كرد به اين مناسبت تصميم دارد خانهاي كه ماركز در آن كودكياش را گذرانده، بازسازي كند. رئيس جمهور كلمبيا نيز به نوبهي خود پيام تبريكي براي ماركز فرستاد و از او به خاطر همهي آن چيزهايي كه براي كشورش به ارمغان آورده تشكر كرد. او در اين پيغام نوشته:«جناب از شما به خاطر عشقتان براي كلمبيا متشكرم، به خاطر تعهدتان براي احقاق دموكراسي حقيقي، به خاطر مبارزهي بيپايانتان براي احقاق حقوق انسانها و به خاطر كارتان در مقام يك روزنامهنگار و ثبت حقايق كشور ما متشكرم.» ماركز در حال حاضر در مكزيك زندگي ميكند و به خاطر كسالت احوالش نتوانسته در مراسم هشتاد سالگياش در كلمبيا شركت كند. یادداشتها (6)
يادداشتها
بدبختانه ما ترجيح ميديم وقتي که نويسنده هاو هنرمندامون مردند و تبديل شدند به کبريت بي خطر اون موقع يادشون بيافتيم! روزت مبارک خانوم گل. به امید دنیایی بهتر هنوز نفهميدم آدم به اين مهمي و با اين شهرت چرا بايد از مفلوکي مثل کاسترو حمايت کند؟اين صد سال تنهايي هم يکي از پنج رمان برگزيده ي ذهني من است.همان طور که گفتي دنيا بدون آن خيلي چيزها کم داشت.ماکوندو.ماکوندو. بگذريم.تصور کن مثلن براي هفتادمين سال تولد شاملو بايد سر گلدسته ها هفتاد بار اذان مي گفتند.چه فاجعه اي مي شد.همان بهتر که... روم به ديوار ولي خيلي زشته کتاب چاپ قديم رو داشته باشم و هنوز وقت نکرده باشم بخونمش ... جهان چنان تازه بود که بسياري چيزها هنوز اسمي نداشتند و براي ناميدنشان مي بايست با انگشت به آنها اشاره کني.. ۱۰۰ سال تنهائي ترجمه بهمن فرزانه .. صفحه اول سلام ...با اجازه لينکيديم...
آدرس ترک بک این نوشته:
http://www.nevisande.net/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/368
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||