.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
عکس های قبلی


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

15 فروردین 1386

توی اتاق با پیمان نشسته بودیم و داشتیم اخبار صدای آمریکا را نگاه می کردیم .
آریو همانطور که داشت زیر لب :« تی ته تو تی ته تو ...»می خواند آمد توی اتاق و رفت یه گوشه نشست . جدیدا از رپرهای آمریکایی دست کشیده بود و حالا عاشق رپ های ایرانی شده بود: « تی ته تو...» .تی شرت آبی رنگ تیم محبوب ایتالیاییش هم پوشیده بود. فکر کنم اینتر میلان؟ یا یه همچین چیزهایی. اخبار باز هم صحنه های انفجار در بغداد را نشون می داد و قبل ترش هم ملوانان انگلیسی داشتند دو لپی چیز می خوردند من و پیمان هم کلی بحث کرده بودیم که بالاخره غلط کردن اومدن توی آبهای ما یا غلط نکردن. از بس که اخبارهایی که گوش می دادیم از سی ان ان گرفته تا اخبار کانال یک و صدای امریکا و اخبارهای اینترنتی و روزنامه های داخلی ضد و نقیض حرف می زدند تقریبا یک حالت جالبی شده بودیم که اصطلاحا می گویند: « گه گیجه».
توی همین گیر و دار آریو پرسید: « بابا سنی بهتره یا شیعه؟»
من و پیمان هم زمان با هم ( نگاه پیمان هنوز روی صفحه ی تلوزیون و نگاه من به چشمهای آریو) گفتیم:« هیچ کدام».
آریو همونطور که دستهایش را مثل خواننده های رپ توی هوای تکان تکان می داد گفت:« خب پس مسیحی بهتره؟»
پیمان گفت:« بابا حتما باید یک کدوم را انتخاب کنی؟»
من گفتم:« مهم اینه که آدم خوبی باشی و خدا را قبول داشته باشی»
آریو باز گفت:« بودایی چی؟»
من و پیمان باز همزمان گفتیم:« خدا را باور داشته باشی کافیه»
آریو گفت: « اما من فکر می کنم مسیحی بهتر باشه. من می خوام مسیحی بشم»
پیمان گفت:« اونها هم مثل اسلام هزار تا فرقه دارن کدومش؟»
آریو یه کمی بالا و پایین پرید وداشت فکر می کرد که پیمان گفت:« ارتودکس، کاتولیک، پروتستان و و و»
آریو بی هوا گفت: « کاتولیک خوبه؟»
من و پیمان خندیدیم. پیمان گفت:« می خوای حزب اللهی بشی؟»
من با خنده گفتم:« فکر کنید آریو توی ایتالیا کنار پاپ بندیکت ایستاده و داره مراسم اجرا می کنه»
آریو تا اسم ایتالیا را شنید با ذوق و شوق گفت:« آره آره ایتالیا خوبه، می خوام برم ایتالیا.خوبه خوبه»
و جست زنان ازاتاق بیرون رفت.
دوباره خیره شدیم به صفحه ی تلوزیون. ملوانهای زبل داشتند دو لپی چیز می خوردند. اصلا غلط کردند که آمدند توی مرز ما...



یادداشتها (12)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

از دست اين آريو. با اين سئوالهاش.... اميدوارم يه روزي به اين ننتيجه برسه که فقط خدا را قبول داشته باشي کافيه!!! ژونه جان قشنگ تونستم صحنه را تجسم کنم و تيشماز اين گوشه تا اون گوشه باز بود. ***راستي! عيد خوش گذشت خوشگل خانوم؟
SHIMABLA
اي بابا ،‌ پونه ؟؟؟؟؟ !!!!! اسم چلو کباب آ وردي يه جايي نزديک روستاي ما يک رستوران هست هر پرسي اندازه ۵ نفر . آقا اينو گذاشت جلوي من، منو ميگي، گفتم يعني همش يه پرسه ؟ آ قا ه گفت: بله خانم نوش جان . گفتم حيف کليش مي مونه ، نشون به اين نشو ن که هيچي ته بشفاب نموند . حالا شايد اينا هم مهمون بودند چه مي دوني . چلو کباب خوشمزه است ديگر چه مي شه کرد !!! ------------------------------------------شيم
از قاب بندی های تصویری نوشته بیشتر از موضوعش خوشم آمد.
چند ساعت صبر مي کردي مي فهميدي که اين ملوانان هديه اي الهي به مردم بريتانيا بودند.ديگر اين که جمله ي مهم اينه که به خدا اعتقاد داشته باشي هم کم از حزب اللهي بودن دو آتشه ندارد.ياد جناب سارتر بخير.چاکريم.
به نظرم جمله آخر آريو يعني جمع بندي نهائي و حرف آخر مثل خيلي آدمهاي دور و برمون.
... وقتي هرکي خداي خودشو داره پس ميتونه يک مسيحي شيعه باشه و مثل يک بودائي زندگي کنه.. عيدت مبارک
بهنام
... و اخبارهای اینترنتی و ... خب به نظرم همه مي دونيم که اخبار خودش قبلن جمع بسته شده!!
azad
با حال بود
وای دبرنا یا دبلنا؟خودمم نمیدونم مهم اینه که تو یک مایس و ریشه نداره؟نکنه داره؟!
مهم اينه که خود طرف حسش چی باشه :)
رفقات برگشتن ولايتشون ملت هم کلي اس ام اس در موردشون ساختن اون وقت تو هنوز داري در مورد خدا و پيغمبر بحث مي کني؟
با سلام و ارادت ..مثل همیشه استفاده بردیم ..با انقلاب نوشتاری و یک سوپر شعر دیجیتالی به روزم ومنتظر نظر ارزنده ی شما
آدرس ترک بک این نوشته:


لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: