دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

27 فروردین 1386
بی عنوان

...دکتر می گوید: تا سه بشمار.
فکر می کنم چقدر این جمله را در فیلمها شنیده ام . تا سه که بشمارم پلکهایم سنگین می شود، تسلیم می شوم. عضلات صورتم، درست مثل موقعی که بد مستی، سست می شود و درست همین موقع است که من دلم می خواهد چیزی بگویم. آنهم یک چیز خنده دار.
اتاق جراحی سرد است. دیوارهایش سفید. دکترها سبزپوشیده اند. فکر می کنم بهشت چه رنگی دارد. سفید است؟ صورتی است؟ و یاد سونای بخار می افتم.می نشینم روی سنگهای سیاهش و به بخار اکالیپتوس نگاه می کنم که از گوشه ی سونا از توی سوراخ بزرگی بیرون می زند. پوستم سوزن سوزن می شود و چشمهایم چیزی نمی بیند. می دانم زنی گوشه ی سونا نشسته است و دارد ترانه ایی می خواند. می توانم حدس بزنم که کجا نشسته بعد فکر می کنم که بهشت همینقدر سفید است که سونای بخار هست و خنده ام می گیرد ...
ادامه دارد


یادداشتها (11)



 

يادداشتها

ديگر يواش يواش بايد اسم وبلاگ را عوض کني.چند پيشنهاد:من پونه از دکترها متنفرم!،سوناي کوچه پاييني!،کورتون خوب سيري چند؟و از همين دست...
من تو زندگي ام يه بار رفتم توي اتاق عمل . خاطره خيلي خوبي بود . هم به خاطر نتيجه خوب عمل و هم به خاطر صداي باروني كه نمي دونم از كجا و چه جوري خودش را مي رساند به اتاق عمل و چه حس ناب و تكرار نشدني است وقتي داري بي هوش مي شي و صداي بارون توي گوشت زنگ مي زنه !
آخرش نفهمیدم کجا هستی
بهتر بود مي نوشتي دکتر خوب سيري چند؟...چرا اسم وبلاگم را عوض کنم؟
فکر کنم بهشت هر رنگ و مدلی که ما بخوایم بتونه باشه
خشايار
نكيرومنكر سوال جواب نكردن ؟ااا چه خوب از نماز نپرسيدن.پس منوبا خودت ببر.بگو گور پدر هرچي اخونده كه اگه اونا نبودن دكتراي ما هم بزن دررو نميشدن
يک نقد بي رحمانه:چون مدتيه ديگه نوشته هاي پشت شيشه نيست.آدم از پشت شيشه خيلي چيزها مي بينه اما تو زوم کردي روي چند مطلب اختصاصي.نمي دونم .شايد درست اش هم همينه.
ضمنن مي توني نوشته ي گاي هلمينگر در مورد تهران را در گويا نيوز بخواني.همون آقا آلمانيه.
بستگي داره پشت کدوم شيشه نشسته باشي! از پشت شيشه ي وبلاگ من زندگي من جريان داره که همه ي اين نوشته ها را شامل مي شه.اين زندگي منه ...
امان از این تیغ تیز انتقاد. ولی من کاری به موضوع ندارم از سبک نوشته خوشم آمد.
از سبک نوشته خوشم آمد.
آدرس ترک بک این نوشته:


لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: