.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

10 اردیبهشت 1386

لیست امروز صبح شامل:
دمپایی- کتاب- عکس بچگی های من و پیمان و پیام- عروسکم- لباس خواب- شیرینی- ظرف یک بار مصرف- کمپوت آناناس- مسواک- حوله- دفترچه خاطرات- خودکار- شارژرموبایل- دفترچه بیمه - شناسنامه و...
لیست بعد ازظهر:
حمام - آرایشگاه - چک کردن ای میل ها - تلفن کردن به بچه ها و ...
***
نمی دانم جمله ای را که در بالا تیتر کرده ام در کدام کتاب خوانده ام فکر می کنم کار سید علی صالحی باشد هرچه فکر می کنم ادامه اش یادم نمی آید... امروز عجیب دلم می خواست فقط آهنگهای قدیمی گوگوش را گوش بدهم. بیشتر کویرش را ...
خب این راه طولانی و خسته کننده تا 24 ساعت دیگه تموم می شه. دیگه غر نمی زنم. و سعی می کنم دیگه راجع به دکترها بد و بیراه نگم. البته هیچ قولی نمی دم.
حالا می دانم:
دکتر می گوید:
تا سه که بشماری...
تا سه که بشمارم، پلکهایم سنگین می شود...
درست همین لحظه است که دلم می خواهد چیزی بگویم.
اتاق عمل سفید است
سفید دستمالی شده ایی که هیچ حسی ندارد.
سرد و سفید
فکر می کنم بهشت چه رنگی دارد؟
سفید است؟ صورتی است؟
و یاد سونای بخار می افتم، و زنی که داشت چیزی شبیه یک ترانه ی قدیمی زمزمه می کرد...
***
ساکم را بسته ام و این اخرین جملاتی است که این هفته توی وبلاگم می نویسم.
تا هفته ی آینده
حلالم کن به یک لبخند...



یادداشتها (4)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

دست در دست سلامتی برگرد و يک آهنگ شاد زير لب زمزمه کن.
niloofar
خيلي خري که اين شکلي اشک آدمو در مياري .
خشايار
هو الشافي.
روبراه نیستی انگار :( لیست ها چه وجه تشابهی داره ! حتی عروسک!
آدرس ترک بک این نوشته:


لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: