دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

31 اردیبهشت 1386
خط تیره

« تا آنجا که یادم می آید اولین چیزی که از خواندن یک کتاب داستان عایدم می شد لذت بردن از داستان و فضای داستانی آن کتاب بود.
اولین چیزی هم که اساتید داستان نویسی تا به امروز سر کلاسها یادمان دادند این بوده که از خواندن داستان لذت ببریم و داستانی بنویسیم که هم از نوشتنش لذت ببریم و هم خواننده را در آن لذت شریک کنیم.
خب با این حساب وقتی رمانی را می خرید که عنوان برگزیده ی فلان مسابقه را یدک می کشد خودتان را حسابی آماده می کنید...
می روم سر اصل مطلب:
خط تیره،آیلین. کتاب تلخی است. سیاه است و پر از آدمهای روان پریش.( بگردید و بین داستانهای تازه منتشر شده ببینید چند صدتا داستان می خوانیم به همین سبک وسیاق: زنی با ذهن آشفته، شوهری آشفته، مادری و خواهری و برادری و حیوان خانگی و ...)
راوی با اینکه ذهن آشفته ایی دارد اما داستان را خوب و با دقت تعریف می کند. به قول معروف داستان مرتب و منظم نوشته شده و هیچ کجایش تورا به لحاظ تکنیکی سردرگم نمی کند.اما آیا همه چیز تکنیک است؟ نویسنده دارای شور نویسندگی است این کاملا ازلحظه ای اول شروع داستان مشخص است اما حسی که به خواننده منتقل می کند کاملا با لحن خونسرد راوی متفاوت است.
لحن راوی خونسرد و معمولی است اما ذهن خواننده درگیر و پرآشوب.
این را باید اعتراف کنم که حتی یک تصویر و صحنه در کتاب نیست که دوست داشتنی باشد حتی یک لحظه، دائم تو و راوی درگیر تعریف داستان وشناخت آدمهای دورو بر راوی هستید و راوی چنان با خونسردی کثافتهای دور وبرش را تعریف میکند که آخر سر مو به تن آدم راست می شود.
خب نهایتا چه می شود؟ تنها تصویری که در انتهای کتاب برای من خواننده می ماند یک خانه ی دود گرفته ی تاریک و بد شکل و بدرنگ است با بوی ادرار و کثافت ...حتی طبیعت هم در این داستان بد شکل و ناراحت و آشفته است.
برعکس بعضی داستان نویسان که حتی آشفتگی و پریشانی را با چنان ظرافتی برای خواننده تعریف می کنند که تا مدتها تو دوست داری به آن کتاب به آن جملات به آن ظرایف ، بوها، خانه ها و آدمها فکر کنی( باز هم بگردید و پیدا کنید که پیدا کردنش اصلا سخت نیست اما نادر است). نعمتی که این کتاب به کلی ازآن بی بهره است.
خب نتیجه آن شد که تا مدتها نخواهم رمان ایرانی بخوانم.
فعلا کتاب « جامعه شناسی خودمانی – حسن نراقی » دستم است . کتاب خوبی است و پیشنهاد می کنم دوستانم بخرند و بخوانند.»

یادداشتها (2)



 

يادداشتها

ولله منم تازگيها يکيشون رو خوندم که اسمش بوي خوش زندگي هست. و تنها چيزي که توش نيست بوي خوشه. حالم اينقدر به هم مي خوره از صحنه هاي چندش آورش که هنوز تمومش نکردم چون حتما بايد آخر شب بخونمش که ديگه قرار نيست چيزي بخورم. فکر کنم بعضي ها از آزار اذيت خواننده ها بيشتر لذت ببرن تا از متني که نوشتن.
از این کتابهای جایزه گرفته چندان دل خوشی ندارم مخصوصا وقتی می بینم که خیلی از کتابهایی که دوست دارم به ناحق حتی جزو کاندیداها هم نیستند. این باز نشدن وبلاگت هم داستانی است.
آدرس ترک بک این نوشته:


لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: