|
دوستان
قصه های عامه پسند
خوابگرد ماسک کتابلاگ منیرو روانی پور خورشید خانم کابوس های فرا مدرن هفتان تنهایی پر هیاهو آوات و هیوا داریوش کبیر داروگ نوشته های پشت شیشه در بلاگفا نوشته های پشت شیشه تب 40 درجه زیتون خلوت لیلا آورا میرزا پیکوفسکی رد پای خیس باران غلاف تمام فلزی لانگ شات گمشده در بزرگراه یوسف علیخانی آلیس در شگفتزار Citizen of the world هزار و یک روز انگار نه انگار شب نویس افرا و پاییز میرزاقلمدون خیلی دور خیلی نزدیک سیامشق های یک مالی ژولین سیفعلی مراد اطلسی های خیس عرض حال عباس معروفی امید معماریان سیناپس هایتان چطورن؟ آفتاب برگردان سارا فقیه نصیری پرستو آزادی ابد اتاق هشت کلید نوشته های پشت شیشه- دومی میانبر های سی ثانیه ای نشانه ها جای برای هیچ کس پیمان ابدالی امیر حسن چهل تن صادق هدایت Powered by BlogRolling Designed by: ARDAVIRAF |
آرشیو
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 آذر 1383 آبان 1383 مهر 1383 شهریور 1383 مرداد 1383 تیر 1383 خرداد 1383 اردیبهشت 1383 فروردین 1383 اسفند 1382 بهمن 1382 دی 1382 آذر 1382 آبان 1382 مهر 1382 شهریور 1382 مرداد 1382 تیر 1382 خرداد 1382 اردیبهشت 1382 فروردین 1382 اسفند 1381 بهمن 1381
|
||||
|
2 خرداد 1386
و تمامی آن روزهایی که گذشت
حالا هرجا که سرک بکشی، کم کم، نیمی از بچه های این دور و بر دارند خاطره هایشان را از جنگ می نویسند.
اینکه فردا برای ما ( من و تو) روز بزرگی است بماند. یادم می آید تا سالها، فکر می کردم هرکسی که درجنگ شرکت کرده حزب الله ای است و هرکسی آن جا کشته شده و شهید شده یکی از همانهایی است که یک روزی توی خیابان ملت را اذیت می کرد این تنها تفکر من نبود، تفکر خیلی از ماها بود که چون جنگ را دوست نداشتیم، آدمهایش را هم دوست نداشتیم. نمی دانم چه شد که فهمیدم، همین آدمها، خیلی نزدیک تر که می شوی می توانستند برادر و پسر عمو و عمو و پدرت باشند. به همین سادگی. فیلمهایی که ساخته شد، مستندهایی که گذاشته شد و تجربه ی شخصی باعث شد که حالا بعد از گذشت این همه سال برایشان نه تنها احترام قائل باشم ( از هر مسلک و دینی و عقیده ایی ) بلکه اگر بتوانم ادای دینی هم می کنم. متاسفم برای بعضی کسانی که این آدمها را تافته ی جدا بافته ایی از ما می دانند و متصل به جای دیگر. متاسفم برای جوانهایی که تا اسمی از جنگ می آوری انگار چیز بدی گفته باشی صورتشان را جمع می کنند و می گویند: اه جنگ ؟ من برای تمامی کسانی که رفتند و جنگیدند احترام قائلم. خیلی پیشترها نبودم، نمی دانم چه تفکری داشت در من ریشه می کرد که دوستشان نداشتم ا.ما حالا ... دوستشان دارم. از آزاد سازی خرمشهر چند سال می گذرد؟ هنوز هم یادم می آید صدای آن مجری رادیو را و چیزهای گنگ دیگری که می شنیدم،خیلی کم... اما آن شادمانی درونی را آن احساس خوب پیروزی را هر سال در سوم خرداد تجربه می کنم. هرچند که اندازه ی آهی و دمی کوتاه است و عمر نکبتها و شکستها آنقدر زیاد است که دل هر انسانی را می لرزاند. « شنوندگان عزیز توجه فرمایید...» یادداشتها (5)
يادداشتها
من هم برایشاناحترام قائلم. *** راستی خوبی؟ بهتری؟ همسایه کناری مان زنی بود ترک. قدش از خیلی از مردهای همسایه بلندتر بود. پسرش که شهید شده بود جوری جلوتر از همه برای دفن پسر می رفت که انگار کوهی است از شجاعت. هیچوقت لحظه ای که دیدم یواشکی اشک می ریزد را فراموش نمی کنم. اين احترام بعد از گذر زمان به وجود آمد.وقتي که بزرگ شديم و خيلي چيزها را فهميديم.اما در آن روزگار براي من هيچ جيز قابل احترام نبود.چون چيز بزرگتري وجود داشت و آن هم ترس بود. همیشه عزیزنو واقعا نمیشه از زحماتی که کشیدن بی اعتنا بود باهات موافقم اما روزي بزرگي گفته بود حتي اجازه ندادند از کشودمان دفاع کنيم! آن را هم انحصاري کرده بودند.
آدرس ترک بک این نوشته:
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||