نیلوفرزنگ زد.
مثل هر روز.
اول صحبتهایمان به احوالپرسی و گپ و گفت ساده می گذرد بعد وقتی دهانمان گرم شد، به درد ودل می نشینیم.
سکوتهایمان، بغضهایمان و گاهی نم اشکهایمان که تمام می شود بعدش می خواهیم هرطور شده با خنده گوشی را بگذاریم.
شوخی مسخره ایی، خاطره ی دوری، فحشی برای کسانی که حرصمان دادند.
اخر سر سکوت می کنیم و هر دو خوب می دانیم که در دلهایمان در چشمهایمان در قلبهایمان آنقدر گفتنی داریم که اگر تاصبح بنشینم و باهم حرف بزنیم کم است .
برای همین نصف حرفها را نگه می داریم تا لطف تلفن بعدی کم نشود.
اینطور می گذرانیم.
یادداشتها (3)