.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
عکس های قبلی


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

10 تیر 1386

حالا هرچقدر که بیشتر می گذرد، این فکر مزاحم و سمج، این فکر تلخ و نکبتی ، بیشتر سراغم می آید. تو با آن خنده های همیشگی ات که روزی قشنگ بودند بد جور داری به همه ی ما دروغ می گویی.
از خدا می خواهم، روزی صد بار می خواهم که فکرم اشتباه باشد. اما دست خودم نیست. هر روز این فکر بیشتر در من ریشه می دواند.
آزرده ام می کند. اصلا بگو حالم را بهم می زند.
اما تو!
به ریش همه ی ما خواهی خندید و چمدان به دست می روی ، در حالی که برای همه امان بوسه ی خداحافظی می فرستی.
لعنت بر این احساسی که اسمش اطمینان است . لعنت بر این احساسی که همه ی ما به تو داریم.



یادداشتها (2)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

سلام همسايه ي قديمي! دستت درست از پست دامن چين دار خوشم اومد ياد يک طرح قديمي افتادم : ديوار حائل بين ما از دامن «چين» دار توست!!!
حس خوبی ندارم...
آدرس ترک بک این نوشته:


لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: