|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
5 آذر 1386
- لعنتی یادداشتها (5)
يادداشتها
بوی عطر شیرینی هوا رو پر کرد. انگار از لای پنجره ها داخل اتاق نفوذ کرده بود. ابتدا شیرینی آن خوشایند بود، ولی کم کم مویرگ های بینی ام شروع به سوختن کرد. نفسم تنگ شد. مثل اینکه جریانی غلیظ مانند مار در هوا حرکت می کرد و به حلقم فرو می رفت. به سرفه افتادم. سرم گیج می رفت. خودم را به دیوار زدم. حالت تهوع بهم دست داد. به زمین افتادم. سعی کردم جیغ بکشم. از درون می سوختم. چشمانم تار شد. نفسم بند اومد. شیمیایی زده بودن
parisa
سلام عزيزم
جنسيت راوي در نيومده هنوز. بوسسلام. از تصور زندگي در جنگ کمي وحشت زده شدم . اما ميدانم با گذشت صد و سي روز از جنگ . وقتي هيچ کاري نداشته باشم حتما شاهنامه ميخوانم. شايد چون پايانش خوش است . شايد هم چون به خودم در ۲۵۰۰ سال قبل حسودي بکنم. اميدوارم جنگي در پيش رو نداشته باشيم. راستي فاصله ي بين اسفند 1384 تا دی 1385 تاريخ دقيق و طولاني هر ماهه ي وبلاگتو حيف کرده. از آشنايي باهاتون خوشحالم. ... مادر گفت هنگامه را دیپورت کردند.. جمعه دعوتم عروسی هاله .. سیب زمینی و نمک و روزنامه کیمیا شده .. گاز هم از صبح قطعه .. گفت ساسان کو؟ دلم شور زد .. زمينيان تقصيري ندارند پا بند شده اند به هيچ
آدرس ترک بک این نوشته:
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||