.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
عکس های قبلی


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

29 آذر 1386

بستن اولین قرارداد با ناشر شاید تجربه ایی است شبیه وضع حمل اولین نوزاد . تو همان قدر خام و بی تجربه و هیجان زده ایی که روز اولی که بچه را در بغلت می گذارند و می گویند مال توست، هستی.
به چیزهای جزیی فکر می کنی، به قلمی که با آن قراداد را امضا می کنی. به دست هایت. به ناخن هایت. به عطری که می زنی.
نوزاد من البته رشدش پنج سال طول کشید و پیدا کردن دکتر برای وضع حملش آسان نبود. اما شدنی بود.شدنی شد. همین امروز. آنقدر به دست هایم نگاه کرده ام که گاهی فکر می کنم این دست های من نیست. اماهست. همین دست هایی که حالا پشت این صفحه ی شیشه ایی دارد تایپ می کند.
*
فردا عازم مشهد هستم برای شرکت در « اولین جشنواره سراسری داستان های ایرانی» داستانم یکی از داستان هاییست که به مرحله نیمه نهایی رسیده. جشنواره سه روز طول می کشد تا دوشنبه. اگر به اینترنت دسترسی داشتم حتما خبرهایش را برایتان خواهم نوشت البته در وبلاگ هشت کلید.
*
دل خوشی ها کم نیست...



یادداشتها (8)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

ما منتظر خبرهاي خوشيم دوستم. با دست پر برگردي سوغاتي هم يادت نره.
...جانمی جان ..
اِیول.. قدم نو رسیده مبارک.. خوش به حالت.. موفق باشی.
parisa
يوووووووووووووووووووووووهوووووووووووووووووووووو
تبريک
امان از تاخير در صدور مجوز.آدم را دق مرگ مي کنند.اميدوارم مشهد خوش بگذرد و با دست پر برگردي.
تبريک مي گم :)
آن از سفر برگشته كه صد قافله همراه اوست . . .
آدرس ترک بک این نوشته:


لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: