|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
29 دی 1386
محوطه ی اطراف تئاتر شهر این روزها اختصاص یافته به اجرای تعزیه.دیشب برای تماشای تعزیه به آن جا رفتم. دیدن این نمایش برایم تجربه جالبی بود، هم دیدن نمایش، هم تماشاچیان و هم خیل عظیمی عکاسانی که آن جا بودند. یادداشتها (6)
يادداشتها
فریب خورده
نمي دونم با زندگيم چي کار کنم. مثل فيلم مي مونه مثل کابوس. باور نمي کردم انقدر کوچک و هوس باز باشه. بعد از ۶ سال که ۳ سالش توي غربت بوده تازه فهميدم يک سال و نيمه ديگه نيست. اما نمي دونم چطور مي تونست وعده ديدار بده و بگه بي تاب و بي قراره. به من بگين با اين همه درد چه بايد بکنم...يک بازيچه بودم که تمسخر شدم. نا بود شدم. به من بگين با زندگيم بايد چه کنم.نمايش در ايران نوشته ي بهرام بيضايي توصيه مي شود. حالا يکی بياد و فيلم در مورد شکوفايی تعزيه در دوره ناصرالدين شاه بسازه. مگه کسی باور می کنه اولين بار که تعذيه ديدم خيلي کوچيک بودم. تو يکي از روستاهاي قديمي خراسان! يادم نمياد چرا منو با خودشون برده بودن! چندتا عکس دارم از اونجا.فکر کنم اسمش فديشه بود. قسمت جالب تعذيه اون جايي بود که مردم اينقدر ناراحت شده بودن که به شمر و يزيد سنگ ميزدن. بيچاره سرش شکست.تازه بعد از تعذيه دوباره گرفتن زدنش. از اون به بعد تعذيه نرفتم.يعني رفتم ولي چون مثل تئاتر شهر مصنوعي بود خيلي بهم نچسبيد. پونه خانم عزيز فکر کنم ديگه ماه رمضون نزديکه. اين پستت رو نمي خواي عوض کني؟
shimbala
پونه جان ، حالا راجع جشن هاي ايراني بگيم ؟
دلم برات يه ذره شده
------------------------------------شيم
آدرس ترک بک این نوشته:
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||