|
دوستان
قصه های عامه پسند
ماسک هفتان گمشده در بزرگراه کابوس های فرا مدرن آورا کتابلاگ میرزا پیکوفسکی زیتون داروگ خوابگرد نوشته های پشت شیشه در بلاگفا نوشته های پشت شیشه میرزاقلمدون رد پای خیس باران تنهایی پر هیاهو انگار نه انگار خورشید خانم لانگ شات سیناپس هایتان چطورن؟ یوسف علیخانی آوات و هیوا خیلی دور خیلی نزدیک تب 40 درجه خلوت لیلا منیرو روانی پور عباس معروفی غلاف تمام فلزی افرا و پاییز آلیس در شگفتزار داریوش کبیر عرض حال شب نویس امید معماریان ژولین سیفعلی مراد Citizen of the world سیامشق های یک مالی آفتاب برگردان سارا فقیه نصیری هزار و یک روز پرستو آزادی ابد اتاق هشت کلید نوشته های پشت شیشه- دومی میانبر های سی ثانیه ای نشانه ها جای برای هیچ کس پیمان ابدالی اطلسی های خیس امیر حسن چهل تن صادق هدایت Powered by BlogRolling Designed by: ARDAVIRAF |
آرشیو
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 تیر 1384 خرداد 1384 اردیبهشت 1384 فروردین 1384 اسفند 1383 بهمن 1383 دی 1383 آذر 1383 آبان 1383 مهر 1383 شهریور 1383 مرداد 1383 تیر 1383 خرداد 1383 اردیبهشت 1383 فروردین 1383 اسفند 1382 بهمن 1382 دی 1382 آذر 1382 آبان 1382 مهر 1382 شهریور 1382 مرداد 1382 تیر 1382 خرداد 1382 اردیبهشت 1382 فروردین 1382 اسفند 1381 بهمن 1381
|
||||
|
11 بهمن 1386
پنج سال پیش در چنین روزی
پنج سال پیش بود،بهمن ماه سال هشتاد و یک، تازه وبلاگ نویسی راه افتاده بود، مد شده بود انگار، برای ماهایی که دغدغه ی نوشتن داشتیم و تازه داشتیم ته و توی کلاس های داستان نویسی را در می آوردیم محل خوبی بود برای نوشتن، پرشین بلاگ تازه تاسیس بودو یکه تاز میدان. دنیای اینترنت دنیای ما هم شده بود، دنیایی که می توانسیتم به زبان مادریمان در آن با هم صحبت کنیم، دنیای ارتباطات ما، دنیای دیده شدن، شنیده شدن، دعوت شدن. دنیای معصومی داشت روزگاری نوشتن وبلاگ و گذاشتن کامنت : « خوشحال می شم اگه به من هم لینک بدی»
هر روز و هر ساعت پای کامپیوتر می نشستیم و با هول به تعداد بازدید کننده هایمان خیره می شدیم، چه کیفی داشت :« روزهای اول از ده به پانزده نفر- هفته های بعد و ماه ها بعد از سیصد به چهارصد و ...» بعد از مدتی کتابی در آمد «کتاب وبلاگ نویسان»، چند پستی از وبلاگ های معروف را جمع کرده بودند و یک کتاب قطور گرانقیمت درآورده بودند، ( خوب شد حداقل آن موقع ارشاد گیر نمی داد به این کارها). لینک ها رد وبدل می شد، دوستان مجازی جان می گرفتند، حرف ها و درد و دل ها و چت کردن ها و ... دنیایی که وبلاگ نویسی برای ما به وجود آورده بود دنیای نویی بود، دنیایی که تخیل ما به آن شکل و رنگی دیگر می داد، دنیایی که شاید دوست داشتیم که می داشتیمش اما در واقعیت نداشتیم، نخواهیم داشتش. قرار گذاشتن ها و دور هم جمع شدن ها شروع شده بود، کافه بلاگ تاسیس شده بود، روزهای خوبی بود پرشین بلاگی بودن. نطق های سیاسی در گلو خفه شده امان را می نوشتیم، حرف های نگفته امان را، فریادهایی که هیچ وقت نتوانستیم بزنیم. نمی توانیم دیگر. این دنیای بدون جنسیت برای واماندگان دنیای جنسیت زده ی واقعی حرف تازه ایی داشت، خوش آمد می گفت به حسرتی که سال ها در دلمان انباشته بودیم و نمی توانستیم جایی بازگویش کنیم. اینجا اما جایش بود، حرف زدیم، حرف زدیم و حرف زدیم. کم کم اما، مثل هرچیز دیگری، مثل هر اتفاق خوب دیگری که خیلی زود به گند کشیده می شود، دنیای ما پر شد از آدم بد های قصه، کامنت های مشکوک، هک کردن ها، فحش دادن ها، اینها هم ازعقده بود حتمی، اینها هم پیامد همان جامعه ی حسرت خورده بود، برای دریده گی ها برای پرده دری ها و برای عقده گشایی ها. جان گرفتن پرشین بلاگ و دیگر بلاگر ها همان و حذف و تعدیل و فیلتر شدن ها همان، چیز تازه ایی نبود، همین است زیر چتر دیکتاتوری زیستن « می توانید حرف بزنید اما در چهارچوب عقاید ما » چه بود و چه شد آن روزها که کک دات کام شدن افتاد در تنبان من نمی دانم، آنهم لابد مد شد بود روزگاری، دات کام شدیم وبعد از مدتی، هک. هک شدن و وبلاگ نداشتن شده بود بلای جان که دات نت شدن تقدیم شد به این بنده ی حقیر. من و نوشته های پشت شیشه ام بی سر و صدا و جنجال از پرشین بلاگی( که خیلی بیشتر از همه ی اینها دوستش می دارم) به دات کامی و بعد دات نتی پرتاب شدیم. دوستان همیشگی اما ماندند، بعضی ها نیمه ی راه رفتند، بعضی و البته فقط یک نفرشان بخاطر یک سوتفاهم خیلی خیلی بد قهر کرد و هرچه کردم نشد تا از دلش در بیاورم آن دلخوری را. دوستان جدید آمدند و هزاران هزار لینک و سایت جدید. هنرمندان از راه رسیدند و سیاسیون و چهره های خوب و بدی که می خواستند نشان دهند از قافله ی شتاب زده ی این عصر مدرن عقب نمانده اند. راه جالبی است این وبلاگ نویسی، پراز حرف و دلتنگی و شعرو داستان و پر است از همه چیز، دنیای رنگارنگی است اگر جایی نشود برای عقده گشایی البته. که شده است، چاره ایی نیست. همین است که هست. پایانش معلوم نیست اما، خوشحالیم که لااقل در این دنیای پرشتاب جایی خودمان را ثبت کردیم. نوشتیم و توانستیم که ادامه اش بدهیم، یک سال و دوسال و پنج سال... یادداشتها (16)
يادداشتها
همیشه شروع همه چی خوبه ولی اگه در ادامه از مسیر اصلی دور نیفته مهمه. اون فحش و فضیحت ها و عقده ترکوندن ها هم جزو ماجراست و باید باشه و دوره اشو بگذرونه. از لطف ماجرا که کم نمیشه. لینگ لینگ لینگ! بنج سالگیت بشت شیشه مبارک! ميبيني پونه عزيزم ؟ چه زود ميگذرد . حال كه ثانيهها از هم سبقت ميگيرند ، خوب بود دوستان را در كافهاي دور هم جمع ميكردي و خاطره ميكردي اين روز را با خواندن داستاني از خودت . مباركه . من هنوز يک سال نشده که خوانندتون شدم ولي به اندازه ي همين پنچ سال از شما چيزي ياد گرفتم. همه ي شما نويسنده ها آدماي جالبي هستين.خيلي جالب! اصلا نميشه پيش بيني کرد که چي قراره به آدم القا کنين. برا من که مايه ي افتخاره با شما آشنا شدم.(اگه اشتباه نکنم از جشنواره ي داستان ايراني بود.آره فکر کنم) به اميد جشن تولد چند ده سالگيتون. ... سلام و تبريک و يک يک کاسه بلور پر از اميد و زيبائي براي سالهائي که در پيش داري .. بهار در راه است .. سپندتين .. که خودت روشنش کردي و .... تار مويت که به دنيا نمي فروشيمش .. ژونه خانم عزيز تولدش مبارک. خسته نباشي. مي دونم که تو اين پنج سال واسه سرپا نگه داشتن خودت خيلي کارا کردي. ا.ن وبلاگ نيست که پنج ساله شده که تلاس خودته. با آرزوي بهترين ها براي تو. تولد نوشته هات که حتي از پشت شيشه هم با صفاست مبارک. احترام ات واجب است .ده ماه از گمشده در بزرگراه بزرگتري.به نظرم کمي بدبينانه قضاوت کردي.مثل اين است که بگويي چرا هرکسي مي تواند گواهينامه بگيرد.قبول دارم.اين جماعت زودتر از هرچير آزار دادن و سو استفاده را فرا مي گيرند اما در اين سال ها وبلاگ هاي خوب جواني هم متولد شدند که خواندني بودند.هي هي.تولدت مبارک نوشته هاي پشت شيشه! تولد وبلاگت مبارک. روزهایی بود که همش خاطره س چه خوب چه بد عجیبه صبح خودم اولی بودم که کامنت کذاشتم برات، که عقده ترکوندن ها هم جزو راهه که یه وقت دلت نگیره که خوبه که پشت شیشه می نویسی هنوز... لی لی لی لی لی مبارک تولد وبلاکت مبارک.... ladan
پنج سالگی وبلاگتون را تبریک می گم. امیدوارم طلوع هر روز تولد اندیشه و شوقی نو در شما باشد.همه که مثل شما نيستن از شعر خوششون بياد. کلي ازم شکايت کردن که اينا چيه مي نويسي! اگه اجازه بدين مي خوام لينکتون کنم!اجازه هست؟! پونه جان پنج سال از پشت شيشههاي بلورين وبلاگ نوشتي... مبارک باشه...ايشالله وبلاگت صد ساله بشه و هيچوقت لکي بر شيشه نشينه اي پيش کسوت.. اي ريش سفيد... اي اولي.. مبارک ها باشد!!! همه چيز زندگي در هم است و سوا کردني نيست. وبلاگداري هم همينطور! shimbala
چه خوب ! مبارکه يکي از متفاوت ترين نوشتهها براي اعلام ۵ سالگي وبلاگ. باعث ميشه لبخند به لب آدم بشينه انشالله كه زنده باشم و باشي براي پنجاه سالگي اينجا بنويسيم. هميشه مستدام و مانا باشي و قلمت نويسا.
آدرس ترک بک این نوشته:
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||