دوستان




Designed by: ARDAVIRAF


آرشیو

تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آذر 1383
آبان 1383
مهر 1383
شهریور 1383
مرداد 1383
تیر 1383
خرداد 1383
اردیبهشت 1383
فروردین 1383
اسفند 1382
بهمن 1382
دی 1382
آذر 1382
آبان 1382
مهر 1382
شهریور 1382
مرداد 1382
تیر 1382
خرداد 1382
اردیبهشت 1382
فروردین 1382
اسفند 1381
بهمن 1381

 

 

 

 

 


وبلاگ من

درباره من
ایمیل

11 بهمن 1386
پنج سال پیش در چنین روزی
پنج سال پیش بود،بهمن ماه سال هشتاد و یک، تازه وبلاگ نویسی راه افتاده بود، مد شده بود انگار، برای ماهایی که دغدغه ی نوشتن داشتیم و تازه داشتیم ته و توی کلاس های داستان نویسی را در می آوردیم محل خوبی بود برای نوشتن، پرشین بلاگ تازه تاسیس بودو یکه تاز میدان. دنیای اینترنت دنیای ما هم شده بود، دنیایی که می توانسیتم به زبان مادریمان در آن با هم صحبت کنیم، دنیای ارتباطات ما، دنیای دیده شدن، شنیده شدن، دعوت شدن. دنیای معصومی داشت روزگاری نوشتن وبلاگ و گذاشتن کامنت : « خوشحال می شم اگه به من هم لینک بدی»
هر روز و هر ساعت پای کامپیوتر می نشستیم و با هول به تعداد بازدید کننده هایمان خیره می شدیم، چه کیفی داشت :« روزهای اول از ده به پانزده نفر- هفته های بعد و ماه ها بعد از سیصد به چهارصد و ...»
بعد از مدتی کتابی در آمد «کتاب وبلاگ نویسان»، چند پستی از وبلاگ های معروف را جمع کرده بودند و یک کتاب قطور گرانقیمت درآورده بودند، ( خوب شد حداقل آن موقع ارشاد گیر نمی داد به این کارها). لینک ها رد وبدل می شد، دوستان مجازی جان می گرفتند، حرف ها و درد و دل ها و چت کردن ها و ... دنیایی که وبلاگ نویسی برای ما به وجود آورده بود دنیای نویی بود، دنیایی که تخیل ما به آن شکل و رنگی دیگر می داد، دنیایی که شاید دوست داشتیم که می داشتیمش اما در واقعیت نداشتیم، نخواهیم داشتش.
قرار گذاشتن ها و دور هم جمع شدن ها شروع شده بود، کافه بلاگ تاسیس شده بود، روزهای خوبی بود پرشین بلاگی بودن. نطق های سیاسی در گلو خفه شده امان را می نوشتیم، حرف های نگفته امان را، فریادهایی که هیچ وقت نتوانستیم بزنیم. نمی توانیم دیگر.
این دنیای بدون جنسیت برای واماندگان دنیای جنسیت زده ی واقعی حرف تازه ایی داشت، خوش آمد می گفت به حسرتی که سال ها در دلمان انباشته بودیم و نمی توانستیم جایی بازگویش کنیم. اینجا اما جایش بود، حرف زدیم، حرف زدیم و حرف زدیم.
کم کم اما، مثل هرچیز دیگری، مثل هر اتفاق خوب دیگری که خیلی زود به گند کشیده می شود، دنیای ما پر شد از آدم بد های قصه، کامنت های مشکوک، هک کردن ها، فحش دادن ها، اینها هم ازعقده بود حتمی، اینها هم پیامد همان جامعه ی حسرت خورده بود، برای دریده گی ها برای پرده دری ها و برای عقده گشایی ها.
جان گرفتن پرشین بلاگ و دیگر بلاگر ها همان و حذف و تعدیل و فیلتر شدن ها همان، چیز تازه ایی نبود، همین است زیر چتر دیکتاتوری زیستن « می توانید حرف بزنید اما در چهارچوب عقاید ما »
چه بود و چه شد آن روزها که کک دات کام شدن افتاد در تنبان من نمی دانم، آنهم لابد مد شد بود روزگاری، دات کام شدیم وبعد از مدتی، هک.
هک شدن و وبلاگ نداشتن شده بود بلای جان که دات نت شدن تقدیم شد به این بنده ی حقیر. من و نوشته های پشت شیشه ام بی سر و صدا و جنجال از پرشین بلاگی( که خیلی بیشتر از همه ی اینها دوستش می دارم) به دات کامی و بعد دات نتی پرتاب شدیم. دوستان همیشگی اما ماندند، بعضی ها نیمه ی راه رفتند، بعضی و البته فقط یک نفرشان بخاطر یک سوتفاهم خیلی خیلی بد قهر کرد و هرچه کردم نشد تا از دلش در بیاورم آن دلخوری را.
دوستان جدید آمدند و هزاران هزار لینک و سایت جدید. هنرمندان از راه رسیدند و سیاسیون و چهره های خوب و بدی که می خواستند نشان دهند از قافله ی شتاب زده ی این عصر مدرن عقب نمانده اند.
راه جالبی است این وبلاگ نویسی، پراز حرف و دلتنگی و شعرو داستان و پر است از همه چیز، دنیای رنگارنگی است اگر جایی نشود برای عقده گشایی البته. که شده است، چاره ایی نیست. همین است که هست.
پایانش معلوم نیست اما، خوشحالیم که لااقل در این دنیای پرشتاب جایی خودمان را ثبت کردیم. نوشتیم و توانستیم که ادامه اش بدهیم، یک سال و دوسال و پنج سال...


یادداشتها (16)


 

يادداشتها

همیشه شروع همه چی خوبه ولی اگه در ادامه از مسیر اصلی دور نیفته مهمه. اون فحش و فضیحت ها و عقده ترکوندن ها هم جزو ماجراست و باید باشه و دوره اشو بگذرونه. از لطف ماجرا که کم نمیشه. لینگ لینگ لینگ! بنج سالگیت بشت شیشه مبارک!
مي‌بيني پونه عزيزم ؟ چه زود مي‌گذرد . حال كه ثانيه‌ها از هم سبقت مي‌گيرند ، خوب بود دوستان را در كافه‌اي دور هم جمع مي‌كردي و خاطره مي‌كردي اين روز را با خواندن داستاني از خودت . مباركه .
من هنوز يک سال نشده که خوانندتون شدم ولي به اندازه ي همين پنچ سال از شما چيزي ياد گرفتم. همه ي شما نويسنده ها آدماي جالبي هستين.خيلي جالب! اصلا نميشه پيش بيني کرد که چي قراره به آدم القا کنين. برا من که مايه ي افتخاره با شما آشنا شدم.(اگه اشتباه نکنم از جشنواره ي داستان ايراني بود.آره فکر کنم) به اميد جشن تولد چند ده سالگيتون.
... سلام و تبريک و يک يک کاسه بلور پر از اميد و زيبائي براي سالهائي که در پيش داري .. بهار در راه است .. سپندتين .. که خودت روشنش کردي و .... تار مويت که به دنيا نمي فروشيمش ..
ژونه خانم عزيز تولدش مبارک. خسته نباشي. مي دونم که تو اين پنج سال واسه سرپا نگه داشتن خودت خيلي کارا کردي. ا.ن وبلاگ نيست که پنج ساله شده که تلاس خودته. با آرزوي بهترين ها براي تو.
تولد نوشته هات که حتي از پشت شيشه هم با صفاست مبارک.
احترام ات واجب است .ده ماه از گمشده در بزرگراه بزرگتري.به نظرم کمي بدبينانه قضاوت کردي.مثل اين است که بگويي چرا هرکسي مي تواند گواهينامه بگيرد.قبول دارم.اين جماعت زودتر از هرچير آزار دادن و سو استفاده را فرا مي گيرند اما در اين سال ها وبلاگ هاي خوب جواني هم متولد شدند که خواندني بودند.هي هي.تولدت مبارک نوشته هاي پشت شيشه!
تولد وبلاگت مبارک. روزهایی بود که همش خاطره س چه خوب چه بد
عجیبه صبح خودم اولی بودم که کامنت کذاشتم برات، که عقده ترکوندن ها هم جزو راهه که یه وقت دلت نگیره که خوبه که پشت شیشه می نویسی هنوز... لی لی لی لی لی مبارک تولد وبلاکت مبارک....
ladan
پنج سالگی وبلاگتون را تبریک می گم. امیدوارم طلوع هر روز تولد اندیشه و شوقی نو در شما باشد.
همه که مثل شما نيستن از شعر خوششون بياد. کلي ازم شکايت کردن که اينا چيه مي نويسي! اگه اجازه بدين مي خوام لينکتون کنم!‌اجازه هست؟!
پونه جان پنج سال از پشت شيشه‌هاي بلورين وبلاگ نوشتي... مبارک باشه...ايشالله وبلاگت صد ساله بشه و هيچ‌وقت لکي بر شيشه‌ نشينه
اي پيش کسوت.. اي ريش سفيد... اي اولي.. مبارک ها باشد!!! همه چيز زندگي در هم است و سوا کردني نيست. وبلاگداري هم همينطور!
shimbala
چه خوب ! مبارکه
يکي از متفاوت ترين نوشته‌ها براي اعلام ۵ سالگي وبلاگ. باعث ميشه لبخند به لب آدم بشينه
انشالله كه زنده باشم و باشي براي پنجاه سالگي اينجا بنويسيم. هميشه مستدام و مانا باشي و قلمت نويسا.
آدرس ترک بک این نوشته:


لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: