.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
عکس های قبلی


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

20 بهمن 1386

حرف زدنم نمی آد.فقط خوابم می آد.یکی نیست بهم بگه:مجبوری حالا اینجا جار بزنی؟
نمی دونم والا. می رم خواب زمستونی.تا کی؟ خدا می دونه.



یادداشتها (11)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

خانوومي يه كم دير به فكر افتادي.ديگه چيزي از زمستون نمونده.ديگه ارزش نداره خودتو برا همين يه ذره ضايع كني! فكر كنم اين روزا مد شده كه همه دارن به غيبت كبري ميرن! اگه مده خوب بگين منم خداحافظي كنم. والا!! بد مي گم دوستان؟
وقتي به تاريخهاي آرشيو کنار وبلاگت نگاه مي کنم متوجه منظورت از خواب نمي شوم. کسي با اين همه پشتکار بعيد است احساس خواب کند. خواب براي ما بچه هاست که بايد ساعت ۹ خواب باشيم. مواظب ديازپام ۱۰ هم باشيد. و سلام.
دير نيست. براي خواب زمستاني در اين شهر هيچ وقت دير نيست. شهري که زمستان سياهش را پايان نيست
نگوووووووووووووووووووووووووو.
چله کوچيکه و بزرگه تموم شد حالا که بايد کيف بهار رو ببري مي خواي بخوابي؟روزهاي خوبي نيست.مي فهمم چي مي گي.
... خسته ايم ... از بيداري..از خواب بيشتر ..
زود بايد بيدار بشي وگرنه اونقدر کامنت مي نويسيم که از صدايش نتوني بخوابي!
معمولا ميخوابن تا جون بگيرن و سر حال پاشن. اگه اينجوريه اجازه داري يه کوچولو بخوابي
... والنتین آمد از سپندتین خودت چه خبر..
چطوريايي؟ سياوشت در چه حاله؟ شنبه آنتراکت مي بينمت. بايد متن هامونو با هم چک کنيم. بوس
سلام زمان فزصت داد که مجددا به وب لاگت بیام و خوشحالم از اینکه همچین وب لاگ جالبی داری ... فکر کنم بهترین کار اینه که لینکت کنم تا هر از چند گاهی بهت سر بزنم تو که خبر نمی دی یا خبری نمی گیری ... دوست قدیمی من
آدرس ترک بک این نوشته:


لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: