|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
3 اسفند 1386
حالا که « کودک درون وبلاگی» ما دلش بازی می خواهد،چرا که نه؟ این بازی ها همیشه منی را که در عالم واقعیت از بازی های دسته جمعی گریزانم سرشوق آورده. راستش را بخواهید همیشه به اینکه چه کتاب هایی را « خوانده ام» یا « نخوانده ام» بیشتر فکر کردم تا اینکه کدام یکی را« نصفه خوانده ام» این ایده هم از ذوق سرگروه این بازی است. خب برای شروع این بازی همینطوری هم نبود که بنشینم و چپ و راست اسم کتاب ها را سرهم کنم. بهرحال هر بازی آداب خودش را دارد. و چون این بازی را هر کسی به تنهایی انجام می دهد درنتیجه هر کسی هم آداب خودش را رعایت می کند. بنابراین من اول یک موزیک گذاشتم – طبق معمول که نمی شود آن موسیقی را که دوست داری توی هارد پیداکنی- دم دست ترین موزیکی که بود- البته این دم دستیه مطمئنا« خوشگلا باید برقص» نبود!- بعد یک فنجان قهوه برای خودم درست کردم – این آدابی است که من برای انجام هرکاری باید آنرا مثل یک مناسک مذهبی به جا بیاورم- و سپس، قلم و کاغذ را برداشته به سراغ کتابخانه ی شریف رفتم، و لیستی را که خواهید دید بدون اتلاف وقت نوشتم. باور کنید خیلی سعی کردم این کتاب ها را تا آخر بخوانم اما نشد. نخواندن بعضی هایش جای تاسف دارد لابد، و البته بدجوری لو می دهد آدم را: و حالا پنج نفر( این عدد پنج چرا بوجود آمده در این بازی ها) وبرای کمی شیطنت شش نفری که به این بازی دعوت می شوند: یادداشتها (9)
يادداشتها
چه آبروها که از نويسندکان بزرک آينده در اين بازي ها ريخته نمي شود! بابت تمام نکردن شارده احتجاب و کوري برات متاسفم. حالا که کفتي يادم افتاد منم کافه نادريو تموم نکردم! راستي شنبه همسايه هارو برام مياري؟ صفاتو. خوش به حالت .الان خیلی وقت کنم مجله روزهای زندگی میخونم! خشم و هياهو را با اعمال شاقه خوندم. اما در مورد طوبي و کافه نادري و شازده احتجاب پيشنهاد مي کنم يک بار ديگه سعي خودت را بکني. مي توني باور کن مي توني!! پونه جون خيلي ممنون از دعوتت. فقط بايد کتابهايي که تا ته نخونديم بنويسيم؟ چه آسون:) چشم حتما شرکت ميکنم. اما اگر مثل کتابهاي نصفه که يادم رفت بقيهشو بخونم يادم رفت بنويسم چي؟:)) اونوقت بيا دعوام کن. باشه؟ من اعترافهايم را کرده ام ولي هر چه آن طرف پنجره را نگاه کردم پدر مقدس را نديدم که گناهانم را ببخشد، پس من همچنان به نخواندن بعضي کتابها ادامه مي دهم و بعضي وقتها از اين کار لذت مي برم. اميدوارم تو هم همچنان لذت ببري. خوب راستش رو بخواي کتاب نيمه تموم زياده يکي از دلايلش هم اينه که من اصولا فضولم و خونه ي هر کس که ميرم يه نگاهي به کتابخونه اش ميندازم گاهي کتابي بر ميدارم که بخونم و خوب حدس ميزني که تا آخرش نمي تونم بخونم چون فرصت کمه اما کتابهاي نيمه تمومي که توي کتابخونه ي خودم باشه زياد نيست: ناوال کارلوس کاستاندا. يک زن اثر آن دلبه کنولپ از هرمان هسه هويت هاي مرگبار نوشته ي امين معلوف جالب اينکه اين کتابها رو چندين بار تا نصفه خوندم اما هيچ وقت به انتها نرسوندمشون راستي در مورد ادامه ي بازي بايد کمي فکر کنم براي انتخاب نفرات. اول بگم که خيلي هيجان زده شدم وقتي ديدم از خواب زمستاني پا شدين. دوم .يه سوال:فقط کساني که دعوت شدن مي تونن شرکت کنن؟!:( ۰ ۰ ۰ ۰ من خودم چند هفته پيش اين کارو کردم و نتيجه ي خوبي برام داشت.مثلا فهميدم که تا الان ۹ بار سمفوني مردگان عباس معروفي رو بدون خوندن ۱۵ صفحه ي آخرش خوندم و هيچ وقت نخواستم بفهمم که سر آيدين چي مياد! ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ ۰ دوباره ميگم که خيلي خوشحال شدم از خواب پاشدي. تموم نکردن بعضي کتاب ها عجيبه و واقعن يک چيز سليقه اي.اما به نظرم براي نويسنده شدن آدم مجبوره يه سري کتاب ها را با زور و ستم بخونه!
آدرس ترک بک این نوشته:
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||