.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

10 اسفند 1386


«حامد» دعوتم کرده است به بازی « تاثیر گذارترین آهنگ». پیشتر گفته بودم که بازی دوست دارم. این بازی های وبلاگی هم به قول یکی از بچه ها شبیه شبکه های گلد کوئست شده. هی پنج تا پنج تا می رود بالا. نه سرش معلوم است و نه تهش. کی شروع می شود و کی تمام می شود با خداست. حالا البته این چیزها زیاد مهم نیست برای من، من بیشتر ذوق می کنم از این فکر هایی که بازی ها را بوجود می آورد. خودم هم تا حالا صد جور فکر کردم که چه بازیی راه بیندازم. شاید یک روز این کار را کردم.
موسیقی همیشه برای من جزیی از زندگی بوده. نمی دانم کسانی که هیچ تمایلی به شنیدن موسیقی ندارند ( یاد مادر علی افتادم در فیلم سنتوری) چطور زندگی را می گذرانند و البته چطور با افکارشان زندگی بقیه را هم تحت تاثیر قرار می دهند. سلیقه ی موسیقی من در سن هفده سالگی با عقاید برادر بزرگترم که خودش کار موسیقی انجام می دهد بلکل عوض شد. آشنا شدن با دنیای بی کران هنر را مدیون برادرم هستم همیشه.
همیشه از خودم می پرسم چرا آهنگ سازانی که در لس آنجلس کار می کنند اینقدر به ورطه ی تکرار و ابتذال کشیده شده اند؟ چرا یک کار شاخص از آنها شنیده نمی شود؟ برای خودم جواب های زیادی ردیف می کنم اما واقعا نمی دانم چرا آنهایی که در شهر فرشته ها کار می کنند نمی خواهند کمی بیشتر از نوک دماغشان را ببیند.آنهم در آن ولایتی که سالیانه آثار ارزشمندی چه موسیقیایی و چه هنرهای دیگر به دنیا صادر می کند. واقعا خسته شده ام از ریتم های تکراری، شعرهای بی سر و ته، کلیپ های ارزانی که حتی سرسوزنی درآن ابداع و نوآوری دیده نمی شود. رقصنده هایی که کمترین اصول هنر رقص را بلد نیستند و تنها به نشان دادن سرو شکل بی قواره اشان بسنده می کنند. واقعا جالب است، برنامه های تلوزیونی اشان پر می شود از تبلیغ آلبوم جدید فلان خواننده، مصاحبه و چه و چه و در نهایت جهالت همگی اشان به به کنان به همدیگر کارت صد آفرین می دهند،
بعد آنقدر آن آهنگ بی خود دستمالی شده را پخش می کنند که شبانه روز مثل یک کابوس مثل یک بختک روی ذهنت می نشیند و دست از سرت برنمی دارد. گوش دادن به این آهنگ های مبتذل لس آنجلسی انگار جز اجتناب ناپذیر زندگی ما شده. من فقط موقعی می توانم به این آهنگ های شش و هشتی تکراری گوش بدهم که مشغول رقصیدن باشم، گاهی هم البته موقع آرایش کردن. کلا موقعی که زیاد به محتوا و ریتم اهنگ توجهی نداشته باشم گوش دادن به این آهنگ ها برای قابل تحمل است( البته از سوزان روشن و شماعی زاده و بدری همتیار و فتانه وشهره و شیلا که اصلا نمی شود لحظه ایی به آهنگ هایشان گوش داد بگذریم.)
تاثیر گذارترین آهنگ های ایرانی :
1- «تاک» سیاوش قمیشی .تمام آهنگ های سیاوش رادوست دارم.
2- « حالا که از ما گذشت اومدن یارو باش...» هایده
3- « هم صدای خوبم بخون تا بخونم...» گوگوش
4- « گل گلدون من» سیمین ؟؟؟
5- «گل بی تا» داریوش
6- « با تو این تن شکسته ...» ابی
7- « اندک اندک جمع مستان می رسد..»
8- «بیا عطار باشی جون...جونم عطار باشی جون...نازتو قربون»

خب البته تعدادشون خیلی زیاده، منهم الان که ساعت یک نصفه شبه بیشتر از این یادم نمی آد. حالا دوستان خوبم که به این بازی دعوت می شوند:
یوسف علیخانی
رضیه انصاری
امید معماریان
پرهام باغستانی
پوریا عالمی



یادداشتها (11)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

آدم به دو تا مهموني که دعوت ميشه چيکار مي کنه؟ باشه اعتراف مي کنم. قبلش بکم که اعتراضم مي کنم (پست قبليو مي کم) مي خواستم يکي از کاراشو لينک بدم که دوست داشتم نداشتمش. بعد تو جن و پري تو سخن و تو چند تاي ديکه کشتم هيچ اثري از آثارش تو هيچ سايتي نبود. عجيب نيست؟! دواتم که باز نميشه... اي ول چه جمله هايي ساختي! مي خوامت!
یک نوسنده نوقلم
آیا این وبلاگ نمی خواهد درباره حق کشی در جایزه شهر کتاب چیزی بنویسد؟ شما حتمن داستان های برنده را خواندید . به نظر شما در چه حدی بودند . از داستان خودم که بی ارزش است چیزی نمی گویم . من کسانی را می شناسم که داستان های شان عالی بود ولی اسم شان توی 61 داستان هم نیامد. اگر شما و دیگران از حق نویسندگان نوقلم که سایت و ویلاگ ندارند و هیچ روزنامه و مجله ای به حرف شان گوش نمی دهد دفاع نکنید کی بکند ؟ خدا را گواه می گیرم که برای سکه حرص و جوش نمی خورم برای باندبازی و حق کشی ناراحتم .
shimbala
با شماره ۲ ،۳،۴ و ۷ خيلي کيف کردم ، (من آمده ام ، گوگوش )، ( شکار ،ابي ) ،( هر که دل آرام ديد ، ؟؟؟) البته کسي از من نپرسيد :-)
ستاد وارونه ائتلاف وارونه اصلاحات وارونه هر روز:لحظه به لحظه با ستاد مرکزي ائتلاف اصلاح طلبان setad8.blogfa.com
شما هم که يک سره سرت به بازي گرمه :) بعيد مي دونم يوسف عليخاني تو اين بازيا شرکت کنه!!!
دوست عزیز نه برنده شدن در یک مسابقه نشان دهنده ی عالی بودن یک داستان است و نه نبودنش در فهرست اسامی لیست نهایی نشان دهنده ی ضعیف بودن داستان.اینجا هرچه هست بر اساس سلیقه شکل می گیرد و البته نکات تکنیکی و خلاقیت مثل همه ی هنرهای دیگر در رده ی آخر است.به نظر من بهتر است تا آنجا که می توانیم بخوانیم و بنویسیم و بیشتر از این ذهنمان را مشغول باند بازی هایی که همه می دانند هست و هیچ کاریش هم نمی شود کرد نکنیم. اگر هدف اصلی نویسنده شدن است و داستان خوب نوشتن پس اساسا این بحث ها بیهوده است.نظرمن این است که فقط بخوانیم و بخوانیم و بنویسیم همین.
من هم بازیم رو شروع خواهم کرد تا چند روزه دیگه ! ولی قرار شد لینک آهنگ رو هم برای فیض دیگران بذاریم!
راستي از شيلا خوشت نمي آد؟ به خاطر ابروهاش هم که شده کمي کوتاه بيا!!!!!!
بوووووس
بووووووووووووووووووووووووس
چرا همچي شد؟ من يکبار بيشتر بوس نفرستادما! ولي الان مبخواستم بگم خود «بي سنگ صبور چوب شده ام» ميشم سنگ صبورت ننه. تازه بدهکارتم هستم. خانواده خوبن انشالله؟ بچه کوچيکه؟ من که تو همون فصل شيش مونده ام و چيزي ننوشته ام. تو چي؟ اس ام اس لازم که نشدي هنوز؟ کتاب پگاهم دراومد نصرت ليلي. مائيم که خراب رفيقيم خيلي!
آدرس ترک بک این نوشته:


لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: