.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

18 تیر 1387

دوشنبه راهی لندن شدم، از کمبریج تا لندن با قطار یک ساعت راه است، به خیالم که دوشنبه اول هفته است و ملت سرشان به کارشان گرم است و شهر شاید خلوت تر باشد که زهی خیال باطل.نمی دانم این فکر احمقانه از کجا به سرم زده بود، از کمبریج تا خود لندن که جایتان خالی نباشد یک لنگه پا ایستاده بودم و گهگداری تکیه می دادم به دیواره ی قطار و یک مقداری هم نشستم روی میله های آهنیی که مخصوص گذاشتن چمدان بود ( اصلا جای راحتی نیست برای نشستن)، بعد از اینکه باز بدون چتر زیر باران موهایم وز کرد و شبیه یال شیر فیلم نارنیا شد و بعد از بدو بدو در راهروهای متروی لندن عاقبت به گالری تیت مدرن رسیدم. یک ساختمان عظیم آجری که زیاد هم زیبا نیست رونمایش، بهتر است بگویم اصلا زیبانیست، اما گول این ساختمان آجری که مثل اینکه قبل تر ها یک کارخانه بوده را نخورید، وارد گالری عظیم تیت که شدید با دنیای دیگری روبه رو می شوید که زمین تا آسمان با بیرون فرق دارد.
تیت مدرن یک ساختمان هفت طبقه است. طبقه ی هفتم یک رستوران بسیار زیبا مشرف از دو طرف به شهر لندن و طبقه ی ششم مخصوص اعضا است. قسمت اعظم تابلوهای نفیسی که تیت به آن می بالد در طبقه ی سوم و پنجم هستند. طبقه ی چهارم و دوم معمولا نمایشگاه های فصلی دائر می شود. ورودی بزرگ تیت برای این جلب توجه می کند چرا که بسیار کم پیش می آید در انگلیس فضایی به این بزرگی تقریبا بلا استفاده باشد، سالنی بزرگ و خاکستری که شاید در نظر اول توی ذوق بزند، اما آنچیزی که جالب است دیدن گروه های کوچک و بزرگ دانشجویان هنر است که جابه جا روی زمین نشسته اند یا دراز کشیده اند به حرف زدن و خندیدن و نقاشی کردن. خانواده های بسیار زیادی هم با بچه هایشان آمده اند و این سالن بزرگ برای کودکان فضای لذت بخشی است برای دویدن و بازی کردن. اگر بخواهید می توانید از قسمت اطلاعات نقشه ی گالری را دریافت کنید و باز اگر بخواهید بیشتر دقیق بشوید دستگاه کوچکی به شما می دهند شبیه موبایل با گوشی، در هر قسمت گالری که بروید و روی هر نقاشیی که روی صفحه ی دیجیتالی دستگاه نقش بسته که کلیک کنید برایتان توضیح می دهد که قضیه از چه قرار است. من از آنجایی که دلم می خواست سر فرصت و در آرامش برای خودم راه بروم و سوت زنان گالری را متر کنم از این تکنولوژی استفاده نکردم .
دیواره های طبقه ی سوم و پنجم یک تکه با پوسترهای بزرگی که امضا یا نوشته ی کوچکی از هنرمندان مطرح رویش نقش بسته آراسته شده، دستگاه های بازی برای کودکان به رنگ قرمز و مبل های بزرگ و راحت برای بزرگسالان به رنگ مشکی بسیار متناسبند با طراحی مدرن داخل سالن، در طبقه ی پنجم یک سالن کوچک چند نفره و یکدست قرمز برای پخش فیلم زندگی هنرمندانی مثل مارسل دوشان، اندی وارهول، پولاک و غیره تعبیه شده است.
به شخصه از دیدن کارهای مینی مالیست ها به وجد آمدم کارهایشان بسیار هوشمندانه است،آدم دست و پایش را گم می کند وقتی کارهای مینی مال ها را می بیند،اما همه ی اینها تجربه ایی است برای فهم و درک، درک اشیا و فضا، برای عدم تخیل، نبودن توهم.
آنچیزی که سر شوقم آورد دیدن کارهای پولاک بود؛ عظیم، پر شور، خلاق.
بوم های تک رنگ را دوست داشتم چرا که در کلیت خودش جذاب است، ساده و کوبنده، یک جا انگار میخ کوبت می کند، دلم می خواست ساعت ها بنشینم و به یک بوم مشکی یا بنفش که آنطور روی دیوار طنازی می کرد نگاه کنم.
اما بوم های سفید: مانزونی می گوید چرا فکر می کنیم که یک بوم خالی حرفی برای گفتن ندارد؟ چه اندیشه ایی فراتر از وجود داشتن؟
بعد از چند ساعتی راه رفتن در میان آثار آدم هایی مثل دوشان،وارهول،پولاک،پیکاسو،و بقیه چه چیزی بهتر از خوردن یک اسپاگتی؟ و این اسپاگتی اولین غذای خوشمزه ایی بودکه من بعد از سه ماه در بریتانیا خوردم. نشستم مشرف به شهر و به ابرهایی نگاه کردم که تند و تند از روی سر ساختمان می گذشتند، انگار فیلمی را روی دور تند گذاشته ایی، یک ثانیه آفتابی می شد و یک ثانیه ابری، آسمان فیروزه ایی می شد و به چشم بر هم زدنی خاکستری.
همه ی اینها را گفتم تا بگویم سر آخر مجبور شدم در همین گالری یک چتر با آرم گالری تیت مدرن بخرم تا بیشتر از این مزه ی خیس شدن زیر باران را نچشم.

هشتم جولای - لندن




یادداشتها (2)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

اين قدر نقاشي و مجسمه ديده ام که تا مدتي حالم از هرچه... منظورت اوديو گايد بود که من هم نمي گرفتم.اگر هر موزه اي که مي رفتم يک اوديو گايد مي گرفتم که هيچي ديگه.چترت هم مبارک.موزه ي مادام توسو يادت نره.
چه حوبه زندکيييييييييي! شده اي شبيه جودي آبوت در نيويورک! بوووووس.
آدرس ترک بک این نوشته:


لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: