|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
18 تیر 1387
دوشنبه راهی لندن شدم، از کمبریج تا لندن با قطار یک ساعت راه است، به خیالم که دوشنبه اول هفته است و ملت سرشان به کارشان گرم است و شهر شاید خلوت تر باشد که زهی خیال باطل.نمی دانم این فکر احمقانه از کجا به سرم زده بود، از کمبریج تا خود لندن که جایتان خالی نباشد یک لنگه پا ایستاده بودم و گهگداری تکیه می دادم به دیواره ی قطار و یک مقداری هم نشستم روی میله های آهنیی که مخصوص گذاشتن چمدان بود ( اصلا جای راحتی نیست برای نشستن)، بعد از اینکه باز بدون چتر زیر باران موهایم وز کرد و شبیه یال شیر فیلم نارنیا شد و بعد از بدو بدو در راهروهای متروی لندن عاقبت به گالری تیت مدرن رسیدم. یک ساختمان عظیم آجری که زیاد هم زیبا نیست رونمایش، بهتر است بگویم اصلا زیبانیست، اما گول این ساختمان آجری که مثل اینکه قبل تر ها یک کارخانه بوده را نخورید، وارد گالری عظیم تیت که شدید با دنیای دیگری روبه رو می شوید که زمین تا آسمان با بیرون فرق دارد. هشتم جولای - لندن یادداشتها (2)
يادداشتها
اين قدر نقاشي و مجسمه ديده ام که تا مدتي حالم از هرچه... منظورت اوديو گايد بود که من هم نمي گرفتم.اگر هر موزه اي که مي رفتم يک اوديو گايد مي گرفتم که هيچي ديگه.چترت هم مبارک.موزه ي مادام توسو يادت نره. چه حوبه زندکيييييييييي! شده اي شبيه جودي آبوت در نيويورک! بوووووس.
آدرس ترک بک این نوشته:
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||