|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
17 شهریور 1387
کمبریج ممنونم که به من یاددادی بدون « آیینه قدی» و « تلویزیون» هم می شود زندگی کرد. یادداشتها (7)
يادداشتها
... ولي نه بدون خودت .. سلام کانون ادبیات داستانی و پیرنگ با داستان"حالا کجا بریم توی این شهر؟!" نوشته نیره نورالهدی به روز است منتظر حضور و یادداشت سبزتان
shimbala
baba jan faghat ye anten lazem dasht dige :Oصدای پات داره می اد پونه جان .فکر می کنم فقط بدون دوست نمیشه!!!! ... کمبريج ممنونم .. که پونه را بما بر ميگرداني .. در اين مدتي که آن جا بودي دو بار چيزهاي فوق العاده اي نوشتي که هر دو هم بسيار کوتاه بودند يکي در مقايسه ي سياست ايران و هواي انگلستان و ديگري همين.باور نمي کني که نوستالژي کمبريجي ات با همين يک جمله مرا تکان داد؟
hooman
ماشالله ماشالله قد دختر عموم بلنده تو اين آينه هاي معمولي جا نميشه خواهر....
آدرس ترک بک این نوشته:
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||