|
.: منوی اصلی :.
|
|||||
|
10 آبان 1387
نه یاد چیزی افتاده ام نه خاطره ایی زنده می شود نه دلم برای کسی می تپد نه دلم تنگ شده نه هیچ چیز دیگری. بیشتر دوست دارم لم بدهم روی مبل، همینطوری، نه می توانم چیزی بخوانم نه اینکه بنویسم نه حس دیدن فیلم دارم.هرکاری هم که می کنم همینطوری است انگار، بگذرد. غصه دار نیستم اما بدم نمی آید چیزی پیدا کنم که بابتش اشکی هم بریزم این وسط، از سر و صدا گریزانم و حرف زیادی کلافه ام می کند. حوصله ندارم چیزی را برای کسی توضیح بدهم، ترجیح می دهم ساکت باشم. یادداشتها (2)
يادداشتها
.. چقدر این پونه فعلی کسل و بی حوصله است .. بیشتر از من ..
یلدا
اینا که همه نوشتی من بودم. با این تفاوت که من مجبورم پایان نامه دفاع کنم تا هفته ی دیگه. بعدش خوشحال می شم کسی کاری به احوالم نداشته باشه.
آدرس ترک بک این نوشته:
لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند:
|
|||||