.:
لینک دوستان :.

    .: منوی اصلی :.
       صفحه اصلی
       آرشیو
       درباره من
       وبلاگ انگلیسی
       ایمیل
 












 

 

 

.: فتوبلاگ :.  
برای تکه ای نان


.: نقد ها و بررسی ها :.
داریوش بلادی

10 آبان 1387

نه یاد چیزی افتاده ام نه خاطره ایی زنده می شود نه دلم برای کسی می تپد نه دلم تنگ شده نه هیچ چیز دیگری. بیشتر دوست دارم لم بدهم روی مبل، همینطوری، نه می توانم چیزی بخوانم نه اینکه بنویسم نه حس دیدن فیلم دارم.هرکاری هم که می کنم همینطوری است انگار، بگذرد. غصه دار نیستم اما بدم نمی آید چیزی پیدا کنم که بابتش اشکی هم بریزم این وسط، از سر و صدا گریزانم و حرف زیادی کلافه ام می کند. حوصله ندارم چیزی را برای کسی توضیح بدهم، ترجیح می دهم ساکت باشم.
مجموعه داستان جدیدم رو به انتها نصفه مانده، چند فصل دیگرش بیشتر نمانده اما دستم به نوشتن نمی رود. ارشاد هنوز جواب مجموعه قبلی را نداده. شش ماه بیشتر است.
می روم می آیم، راه می روم راه می روم، خیابان ها را دوست دارم، کوه ها را بیشتر.
بی حوصله ام انگار، خیلی زیاد. تنم سست می شود و ذهنم پریشان است.
استاد می گوید از جملات منفی برای خودمان استفاده نکنیم. قبول دارم. اینجا می نویسم شاید که گم و گور شود این حس. که اصلا دوستش نمی دارم. که «من» نیست انگار!اصلا هیچ چیزش شبیه پونه نیست.



یادداشتها (2)

 

 

 

 

 


 

يادداشتها

.. چقدر این پونه فعلی کسل و بی حوصله است .. بیشتر از من ..
یلدا
اینا که همه نوشتی من بودم. با این تفاوت که من مجبورم پایان نامه دفاع کنم تا هفته ی دیگه. بعدش خوشحال می شم کسی کاری به احوالم نداشته باشه.
آدرس ترک بک این نوشته:


لیست وبلاگهایی که به این نوشته اشاره داشته اند: